فصل سوم : پيامدهاى مخالفت قريش و اقدامات آنان
آزار و شكنجهء مسلمانان
با افزايش روزافزون مسلمانان ، قريش كه از گفتوگو با ابوطالب نتيجه نگرفتند و بنىهاشم به حمايت از پيامبر اسلام برخاستند ، از آزار جانى پيامبر ناتوان شدند و به آزار و شكنجهء تازه مسلمانان پرداختند با اين اميد كه آنان را زير فشار و شكنجه از اسلام باز گردانند . « 1 » مشكل قريش اين بود كه تازه مسلمانان از يك يا دو قبيله نبودند كه بتوان به آسانى آنها را سرجايشان نشاند ، بلكه از هر قبيله چند تن اين آيين را پذيرفته بودند . نگاهى به فهرست مهاجران حبشه كه بهدنبال فشار و آزار مشركان ، در سال پنجم بعثت مجبور به ترك مكه شدند ، نشان مىدهد كه زنان و مردانى از قبايل مختلف مانند : بنىعبدشمس ، بنىاسد ، بنىعبدالدار ، بنىزهره ، بنىمخزوم ، بنىجُمَح ، بنىعَدِىّ ، بنىحارث ، بنىعامر و بنىاميه مسلمان شده بودند . از اين رو مشركان تصميم گرفتند كه هر قبيله مسلمانان خود را شكنجه كند تا با مداخلهء افراد قبايل ديگر ، تعصب آنها تحريك نشود و عكسالعمل نشان ندهند . آزارها و شكنجهها ، بيشتر متوجه نومسلمانان مستضعف بود كه گفتيم برده يا غريبه و بدون پشتوانهء قبيلگى بودند . « 2 » ياسر ، پسرش عمار ، بِلالبنرَباح ، خَبّاببنارَتّ ،