تاريخ اسلام ( از جاهليت تا رحلت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله وسلم ) — صفحة 150
از آن روز دعوت پيامبر صلى الله عليه و آله وارد مرحلهء جديدى شد و در اجتماعات ، موسم حج ، در منى و ميان قبايل اطراف مكه به دعوت و تبليغ پرداخت . تلاشهاى قريش در اوايل دعوت علنى پيامبر ، قريش چندان حساسيتى نشان نمىدادند ؛ اما از روزى كه پيامبر ، بتهاى آنان را با صراحت و قاطعيت نفى كرد و آنها را موجودات فاقد شعور و بىاثر خواند ، به خشم درآمدند و به جبههبندى و مخالفت برخاستند ، « 1 » ( 1 ) . طبرى ، پيشين ، ج 2 ، ص 218 ؛ ابنهشام ، السيرةالنبوية ( قاهره ؛ مطبعة مصطفى البابى الحلبى ، 1355 ه . ق ) ، ج 1 ، ص 282 ؛ ابنسعد ، الطبقاتالكبرى ، ج 1 ، ص 199 ؛ ابناثير ، الكامل فىالتاريخ ، ج 2 ، ص 63 . ولى با توجه به اينكه در نظام قبيلگى حاكم بر مكه ، تعرّض به محمد صلى الله عليه و آله خطر انتقامجويى قبيلهء بنىهاشم را بهدنبال داشت ، اشراف قريش با يك ارزيابى به اين نتيجه رسيدند كه بهترين راه بازداشتن محمد صلى الله عليه و آله از تعقيب دعوتش ، اين است كه از نفوذ عمويش ابوطالب در او و احترامى كه ابوطالب نزد او داشت ، استفاده كنند تا برادرزادهء خود را از ادامهء راهش باز دارد . از اينرو طى چند ديدار با ابوطالب ، با تأكيد بر اينكه او ( ابوطالب ) از نظر نسب ، شرف و سنّ ، موقعيت ممتازى دارد ، از وى خواستند برادرزادهاش را از بدگويى به خدايان آنها ، زشتشمردن آيينشان ، بىخردخواندن آنها و گمراه ناميدن پدرانشان باز دارد . آنان در اين ديدارها گاه از راه تهديد وارد شدند و گاه پيشنهاد مال ، ثروت و رياست كردند و چون به نتيجه نرسيدند به ابوطالب پيشنهاد كردند كه او را با عُمارة بن وليد بن مُغيره ، جوان زيبا ، زورمند و شاعر قريش مبادله كند ، اما ابوطالب نپذيرفت . يكبار كه ابوطالب و پيامبر را تهديد جدى به جنگ و قتل كردند ، حضرت در پاسخ اخطار آنها فرمود : عمو ! ، اگر خورشيد را در دست راست من و ماه را در دست چپم قرار دهند ، اين كار را رها نخواهم كرد تا خداوند آن را پيروز گرداند يا من در اين راه نابود گردم . « 2 » ( 2 ) . طبرى ، پيشين ، ج 2 ، ص 218 - 220 ؛ ابنهشام ، پيشين ، ج 1 ، ص 282 - 287 و 313 ، 316 ؛ بيهقى ، پيشين ، ج 1 ، ص 282 ؛ ابنسعد ، پيشين ، ج 1 ، ص 202 - 203 ؛ بلاذرى ، پيشين ، ج 1 ، ص 231 - 232 ؛ ابناثير ، الكامل فىالتاريخ ، ج 2 ، ص 63 - 65 ؛ حلبى ، پيشين ، ج 1 ، ص 462 - 463 ؛ ابنكثير ، السيرةالنبوية ( قاهره : مطبعة عيسى البابىالحلبى ، 1383 ه . ق ) ، ج 1 ، ص 474 . طبق اين نقل ، پاسخ پيامبر اسلام در مورد خورشيد و ماه ، با تهديد قريش تناسب ظاهرى ندارد و در سند آن نيز مناقشه شده است . اما پاسخى كه در برخى از منابع نقل شده با اخطار قريش تناسب دارد . بر حسب اين نقل ، رسول خدا پس از شنيدن پيام تهديدآميز قريش از عموى خويش ، نگاهى به آسمان افكند و فرمود : « رها كردن دعوت و رسالتم ، همان اندازه ناممكن است كه يكى از شما دست دراز كند و بخواهد شعلهاى از آتش اين خورشيد بگيرد . » در اين هنگام ابوطالب به نمايندگان قريش گفت : « به خدا سوگند برادرزادهام هرگز دروغ نگفته است ، برگرديد ! . » ( حافظ نورالدين هيثمى ، مجمعالزوائد ، بيروت ، دارالكتاب ، ج 6 ، ص 15 ، به نقل از معجم اوسط و كبير طبرانى و مسند ابى يعلى . ) هيثمى سند روايت ابويعلى را صحيح معرفى كرده است . و نيز رجوع شود به : فقهالسيرة ، محمد غزالى ، بىتا ، بىجا ، عالم المعرفة ، ص 114 - 115 .