تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( از جاهليت تا رحلت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله وسلم ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧

با سخنان وى مجلس از آمادگى براى طرح دعوت افتاد و پيامبر از طرح موضوع صرف‌نظر كرد و جلسه بدون اخذ نتيجه پايان يافت . به دستور پيامبر روز ديگر على صلى الله عليه و آله به همان ترتيب خوراكى تهيه كرد و آنان را فراخواند . اين بار پيامبر پس از صرف غذا فرمود : در ميان عرب ، كسى را سراغ ندارم كه چيزى بهتر از آنچه من براى شما آورده‌ام ، براى قومش آورده باشد ، من خير دنيا و آخرت را براى شما آورده‌ام . خدا فرمان داده است تا شما را به سوى او فرا خوانم . اينك كدام يك از شما مرا يارى مىكند تا برادر من و وصى و جانشين من در ميان شما باشد . هيچ‌كدام پاسخ ندادند . على عليه السلام كه از همه كوچك‌تر بود ، گفت : « اى پيامبر خدا ! من تو را يارى مىكنم . » پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : « اين ، برادر ، وصى و جانشين من در ميان شماست ، سخن او را بشنويد و از او اطاعت كنيد . » « 1 » اين رويداد ، ما را به اين مطلب اساسى رهبرى مىكند كه موضوع « نبوت » و « امامت » دو

هامش
( 1 ) . اين قضيّه را كه در ميان دانشمندان اسلامى به عنوان « بدالدعوة » ، « يوم‌الدار » و « يوم‌الأنذار » معروف است ، انبوهى از محدّثان ، مفسّران و مورّخان با اندكى اختلاف در الفاظ نقل كرده‌اند از آن جمله : محمد بن جرير الطبرى ، تاريخ الأمم والملوك ، ج 2 ، ص 217 ؛ ابن‌اثير ، الكامل فىالتاريخ ، ج 2 ، ص 63 ؛ ابن ابى الحديد ، شرح نهج‌البلاغه ، ج 13 ، ص 211 ؛ بيهقى ، دلائل‌النبوة ، ترجمهء محمود مهدوى دامغانى ، ج 1 ، ص 278 ؛ طبرسى ، مجمع‌البيان ، ج 7 ، ص 206 ؛ شيخ مفيد ، الأرشاد ، ص 29 ؛ على بن موسى بن طاوس ، الطرائف فى معرفة مذاهب‌الطوائف ، ج 1 ، ص 20 ؛ حلبى ، السيرة الحلبية ( انسان العيون ) ، ج 1 ، ص 461 ؛ مجلسى ، بحارالانوار ، ج 18 ، ص 178 ؛ 181 ، 191 ، 214 ؛ علامه امينى ، الغدير ، ج 2 ، ص 278 - 289 ؛ سيدمرتضى عسكرى ، نقش ائمه در احياء دين ، ج 2 ، ص 86 ؛ ج 6 ، ص 17 - 18 ؛ احمد حنبل ، مسند ، ج 1 ، ص 159 . گفتنى است - چنان‌كه مرحوم علامه امينى توجه داده - در ميان مورّخان ، طبرى ، با آنكه در تاريخ خود ، قضيه را به همان شكلى كه نوشتيم نقل كرده ، اما در تفسير خود ( جامع‌البيان ، ج 19 ، ص 75 ) گفتار پيامبر را كه دوجا فرمود : « وصى و جانشين من » تحريف كرده و به جاى آن ، تعبير « چنين و چنان » به كار برده است : فايكم يوازرنى على هذ الأمر على ان يكون اخى و كذا و كذا ثم قال ان هذا اخى و كذا و كذا فاسمعوا له واطيعوه . اسماعيل‌بن كثير شامى نيز در سه كتابش ( تفسير ، ج 3 ، ص 351 ، البداية و النهاية ، ج 3 ، ص 40 ، السيرةالنبوية ، ج 1 ، ص 459 . ) در اين روش نامقبول از او پيروى كرده است ! البته با توجه به تفكر خاص اين دو نفر ، درك انگيزه آنها دراين كار ، چندان دشوار نيست ! .