اشراف كافر قوم نوح [ در پاسخ او ] گفتند : ما تو را جز بشرى مانند خود نمىبينيم و كسانى را كه از تو پيروى كردهاند جز فرومايگان سادهانديش نمىبينيم و براى شما هيچ فضيلت و برترى نسبت به خود نمىدانيم ، بلكه شما را دروغگو تصور مىكنيم ! « 1 » اشراف مستكبر قوم صالح [ پيامبر ] ، به مستضعفانى كه ايمان آورده بودند ، گفتند : آيا شما [ به راستى ] مىدانيد كه صالح از طرف پروردگارش فرستاده شده است ؟ آنها گفتند : ما به آنچه او بدان مأموريت يافته ايمان آوردهايم . مستكبران گفتند : [ ولى ] ما به آنچه شما به آن ايمان آوردهايد ، كافريم ! . « 2 »
دعوت خويشاوندان
پس از سه سال از رسالت پيامبر ، فرشتهء وحى ، فرمان خداوند را براى دعوت خويشاوندان و بستگان نزديك به او ابلاغ كرد : خويشاوندان نزديك خود را انذار كن . و بال و پر [ مهر و نرمى ] خود را براى مؤمنان كه از تو پيروى كردهاند ، فرو گستر . و اگر تو را نافرمانى كنند ، بگو : من از آنچه شما انجام مىدهيد ، بيزارم . « 3 » با نزول اين آيه ، پيامبر صلى الله عليه و آله به على عليه السلام دستور داد غذايى آماده سازد و فرزندان عبدالمطلب را دعوت كند تا امر خداوند را به آنان ابلاغ نمايد و على عليه السلام چنين كرد . حدود چهل نفر يا يكى بيش و كم فراهم آمدند كه در ميان آنان ابوطالب ، حمزه و ابولهب بودند . غذا كم بود و به صورت عادى براى آن جمعيت كافى نبود ، اما همگى خوردند و سير شدند . ابولهب گفت : « اين ، شما را جادو كرده است ! »