تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( از جاهليت تا رحلت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله وسلم ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦

اشراف كافر قوم نوح [ در پاسخ او ] گفتند : ما تو را جز بشرى مانند خود نمىبينيم و كسانى را كه از تو پيروى كرده‌اند جز فرومايگان ساده‌انديش نمىبينيم و براى شما هيچ فضيلت و برترى نسبت به خود نمىدانيم ، بلكه شما را دروغگو تصور مىكنيم ! « 1 » اشراف مستكبر قوم صالح [ پيامبر ] ، به مستضعفانى كه ايمان آورده بودند ، گفتند : آيا شما [ به راستى ] مىدانيد كه صالح از طرف پروردگارش فرستاده شده است ؟ آنها گفتند : ما به آنچه او بدان مأموريت يافته ايمان آورده‌ايم . مستكبران گفتند : [ ولى ] ما به آنچه شما به آن ايمان آورده‌ايد ، كافريم ! . « 2 »

دعوت خويشاوندان

پس از سه سال از رسالت پيامبر ، فرشتهء وحى ، فرمان خداوند را براى دعوت خويشاوندان و بستگان نزديك به او ابلاغ كرد : خويشاوندان نزديك خود را انذار كن . و بال و پر [ مهر و نرمى ] خود را براى مؤمنان كه از تو پيروى كرده‌اند ، فرو گستر . و اگر تو را نافرمانى كنند ، بگو : من از آنچه شما انجام مىدهيد ، بيزارم . « 3 » با نزول اين آيه ، پيامبر صلى الله عليه و آله به على عليه السلام دستور داد غذايى آماده سازد و فرزندان عبدالمطلب را دعوت كند تا امر خداوند را به آنان ابلاغ نمايد و على عليه السلام چنين كرد . حدود چهل نفر يا يكى بيش و كم فراهم آمدند كه در ميان آنان ابوطالب ، حمزه و ابولهب بودند . غذا كم بود و به صورت عادى براى آن جمعيت كافى نبود ، اما همگى خوردند و سير شدند . ابولهب گفت : « اين ، شما را جادو كرده است ! »

هامش
( 1 ) . « فقال الملأ الذين كفروا من قومه ما نريك الا بشراً مثلنا و ما نريك اتبعك الا الذين هم اراذلنا بادىالرأى و ما نرى لكم علينا من فضل بل نظنكم كاذبين . » ( هود ( 11 ) : 27 . )
( 2 ) . « قال الملأ الذين استكبروا من قومه للذين استضعفوا لمن آمن منهم اتعلمون ان صالحاً مرسل من ربه قالوا انا بما ارسل به مؤمنون قال الذين استكبروا أنّا بالذى آمنتم به كافرون . » ( اعراف ( 7 ) : 75 - 76 . )
( 3 ) . « وانذر عشيرتك الأقربين . واخفض جناحك لمن اتبعك من‌المؤمنين . فان عصوك فقل انّى برئ مما تعملون . » ( شعراء ( 26 ) : 214 - 216 . )