ب ) محرومان و ستمديدگان
مقصود از اين گروه كه در منابع اسلامى از آنها به نام « ضعيفان » و « مستضعفان » ياد شده است ، بردگان يا آزادشدگانى بودند كه با وجود آزادى ، طبق سنت عرب ، به نوعى با صاحبان قبلى خود ارتباط و وابستگى داشتند و اصطلاحاً « مولى » ( / آزاد شده ) ناميده مىشدند . دستهء ديگر از مستضعفان ، غريبههايى بودند كه از نقاط ديگر آمده و در مكه ساكن بودند و چون وابستگى قبيلگى نداشتند ، ناگزير براى حفظ جان و مالشان بايد در پناه يكى از قبايل نيرومند زندگى مىكردند ، اما باز از حقوق مساوى با افراد قريش برخوردار نبودند و از نظر اجتماعى طبقهاى پست محسوب مىشدند . اين گروه كه طايفه و عشيرهاى در مكه نداشتند و داراى قدرت و نيرويى نبودند ، « 3 » در گرايش به اسلام پيشگام بودند و مسلمانشدن آنها براى مشركان تلخ و سنگين بود و بهانهء مناسبى براى تحقير مسلمانان به شمار مىفت . بنا به روايتى ، هنگامى كه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله در مسجدالحرام مىنشست و پيروان مستضعف او مانند : عمّار ياسر ، خبّاب بن الأرَتّ ، صُهَيببن سِنان ، بلالبن رَباح ، ابوفُكَيْهَه و عامربن فُهَيره دركنار او مىنشستند ، قريش آنها را استهزا مىكردند و به طعنه به يكديگر مىگفتند : ببينيد ! همنشينان او اينها هستند ! ، خداوند از ميان همهء ما فقط به اينها منت نهاده ! [ كه اسلام را پذيرفته و هدايت يافتهاند ! ! ] « 4 » روزى گروهى از سران قريش از كنار مجلس پيامبر مىگذشتند ، در آن هنگام صهيب ، خبّاب ، بلال ، عمّار و امثال اينها در حضور پيامبر نشسته بودند . آنها با مشاهدهء اين صحنه گفتند : « اى محمد از ميان قومت به همين افراد بسنده كردهاى ؟ ! آيا ما از اينها پيروى كنيم ؟ ! آيا