خدا بر او نازل مىگردد ، همانند چيزى است كه خود به چشم مىبيند . » « 1 » شارحان كتاب صحيح بخارى و صحيح مُسْلِم ( كه روايت عايشه در آنها نقل شده ) با آنكه دانشمندان برجستهاى بودهاند ، اما چون اصل روايت را مُسَلَّم گرفتهاند ، در تفسير و توضيح آن درمانده و دست به توجيهات سست و بىپايهاى زدهاند كه مايهء بسى تعجب است . « 2 » دربارهء بعثت پيامبر صلى الله عليه و آله چند حديث مشابه نيز از طريق راويانى چون عبدالله بن شدّاد ، عبيدبنعُمير ، عبدالله بنعباس و عروةبنزبير نقل شده كه با توضيحاتى كه داديم ، جعلىبودن آنها نيز روشن مىگردد و نيازى به طرح آنها نيست . « 3 » اين گزارش نادرست به كتابهاى مسيحيان نيز راه يافته و برخى از آنان ، آن را دستمايهاى براى سمپاشى و وسوسه بر ضد پيامبراسلام صلى الله عليه و آله قرار دادهاند « 4 » كه با اين نقد ، بىپايگى برداشتهاى آنها نيز روشن مىگردد .
تاريخ اسلام ( از جاهليت تا رحلت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله وسلم ) — صفحة 136
مساهمون: مهدى پيشوايى
ص١٣٦
هامش
( 1 ) . مجلسى ، بحارالانوار ، ج 18 ، ص 262 ؛ محمدهادى معرفت ، التمهيد فى علومالقرآن ( مركز مديريت حوزهء علميهء قم ) ، ج 1 ، ص 49 .
( 2 ) . تا آنجا كه اطلاع داريم نخستين كسى كه متوجه ضعف و بىاعتبارى اين روايت شده مرحوم سيدعبدالحسين شرفالدين موسوى ( 1290 - 1377 ه . ق ) از دانشمندان برجستهء شيعى جبلعامل بوده است كه در رساله « الى المجمع العلمى العربى بدمشق » و كتاب النصّ والأجتهاد ، ص 319 - 322 آن را مورد نقد و بررسى قرار داده است . سپس محققان و دانشمندان ما به ويژه دانشمند معظم آقاى علىدوانى آن را در كتب يادشده در زير به صورت گسترده مورد بحث و بررسى قرار داده ومسأله را تكميل كردهاند و ما در اين بحث ، از پژوهشهاى آنها بهره گرفتهايم :
شعاع وحى بر فراز كوه حراء ، ص 70 - 108 ؛ تاريخ اسلام از آغاز تا هجرت ، ص 98 - 110 ؛ نقش ائمه در احياء دين ، ج 4 ، ص 6 - 44 ؛ الصحيح من سيرة النبى الأعظم ، ج 1 ، ص 216 - 232 ؛ خيانت در گزارش تاريخ ، ج 2 ، ص 13 - 23 ؛ التمهيد ، ج 1 ، ص 52 - 56 ؛ درسهايى تحليلى از تاريخ اسلام ، ج 2 ، ص 196 - 236 .
( 3 ) . سيدمرتضى عسكرى ، نقش ائمه در احياء دين ، انتشارات مجمع علمى اسلامى ، ج 4 ، ص 12 .
( 4 ) . ر . ك : دائرة المعارف الاسلامية ، ترجمهء عربى توسط محمد ثابتالفندى ( و ديگران ) ، ج 3 ، ص 398 ( واژهء بحيرا ) . مونتگومرى وات - رئيس بخش عربى دانشگاه ادينبورو - از كسانى است كه در اين مورد ، به سمپاشى پرداخته و سخنان بىاساس گفته است ، وى مىگويد :
« . . . براى فردى كه در قرن هفتم در شهر دورافتادهاى مانند مكه زندگى مىكرده پيدا شدن اين ايمان كه از جانب خدا به پيامبرى مبعوث شده است ، شگفتانگيز است . پس جاى تعجّب نيست اگر مىشنويم كه محمد را ترس و شبهه فراگرفت . دراين باره شواهدى در قرآن [ ! ] و احاديث مربوط به زندگى اويافت مىشود و معلوم نيست چه وقت اطمينان حاصل كرد كه خدا او را از ياد نبرده است [ ! ! . . ] . ترس ديگر او ترس از جنون بود ؛ زيرا عرب درآن زمان معتقد بودند كه اين گونه اشخاص در تصرف ارواح يا جن هستند . عدهاى از مردم مكه الهامات محمد را اينگونه تعبير مىكردند و خود او نيز گاهى دچار اين ترديد مىشد كه آيا حق با مردم است يا خير ؟ » [ ! ! ] ( محمد پيامبر و سياستمدار ، ترجمهء اسماعيل والىزاده ( تهران : كتابفروشى اسلاميه ، 1344 ) ، ص 26 - 27 . )