بدين وسيله خاطرات آنها را گرامى مىداشتند . شيطان از همين راه سود برد و ايشان را بر آن داشت تا نخست به آن هيكلها تبرك بجويند و رفته رفته به عبادت و پرستش آنها بپردازند و آنها را به عنوان خدايان كوچك در برابر « اللّه » به خدايى بپذيرند .
حضرت نوح ( ع ) نهصد و پنجاه سال در ميان آن قوم درنگ كرد و ايشان را به عبادت و پرستش خداوند و عمل به احكام اسلام و ترك بتپرستى دعوت كرد ، اما بر سركشى و طغيان ايشان افزوده گشت . آنان پيامبرشان را به سختى آزار مىدادند ، و به او ايمان نمىآوردند ، اين بود كه خداوند باران را از ايشان منع فرمود ، زيرا حكمت رب العالمين بر اين اقتضا داشت كه امتهايى را كه به تكذيب پيامبرانش برمىخواستند ، به درماندگى و مشقت و زيان در اموال و انفس فروگيرد ، باشد كه به خود آيند و به عذرخواهى در پيشگاه خدا برخيزند . نوح ( ع ) از ايشان خواست توبه كنند و به سوى خدا بازگردند و به آنان وعده داد كه اگر چنان كنند خداوند بر كشتزار ايشان باران فراوان خواهد باريد ، اما آنها بر عكس بر عناد و انحراف خود افزودند و او را خوار شمردند و به آزار و اذيت او پرداختند . از آن جمله يكى از آنها فرزندش را نزد نوح مىآورد و او را به فرزندش نشان مىداد و مىگفت :
اى فرزند ! اگر تو بعد از من زنده ماندى مبادا به اين ديوانه ايمان بياورى ! !
سرانجام بر اثر اين عناد و خيرهسرى مستحق عذاب مهلك خداوند شدند ، و نخست با عقيم شدن زنانشان عذاب الهى بر آنان نازل شده آنگاه خداوند به نوح ( ع ) فرمان داد كه به ساختن كشتى بپردازد . نوح فرمان برد و زير نظر و تعليم و راهنمايى خداوند آن را بساخت .
آنگاه طوفان با جوشيدن آب از تنور كه نشانهء شروع طوفان بود آغاز گرديد . تنور مزبور همانطور كه ابن عساكر گفته در گوشهاى از مسجد كوفه « 1 » قرار داشته است .
نوح ( ع ) مؤمنان به خود و برخى از جنبندگانى را كه خدا فرموده بود ، سوار بر كشتى كرد . سپس زمين از هر گوشه دهان گشود و آب سيلآسا از آن جوشيدن گرفت و بارانى شديد باريد . آب زمين را پوشانيد تا آنجا كه كشتى نوح را برداشت و آن را در امواجى به
هامش
( 1 ) - مراجعه شود به : شرح حال نوح ( ع ) در تاريخ ابن عساكر ، دست نبشته در مجمع علمى اسلامى ورقه 329 / الف .