تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عقائد الإسلام من القرآن الكريم ( عقائد اسلام در قرآن كريم ) ( فارسى ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
مردمانى كه بعد از نوح پيامبر ( ع ) بر پهنهء گيتى تا به امروز پديد آمده‌اند از سه فرزند او يعنى سام ، حام و يافث مىباشند . قريش را از ماجراى نوح ( ع ) آگاهى نبود ، و به وسيلهء اخبار غيبى كه حضرت ختمى مرتبت ( ص ) از طريق وحى الهى دريافت داشته بود از آن واقعه مطلع گرديدند . آنچه كه گذشت چكيدهء اخبار نوح ( ع ) در تفسير آيات ، و برخى از اخبارى بود كه در منابع اسلامى آمده است ؛ اينك به پاره‌اى ديگر از اخبار آن حضرت در منابع اسلامى مىپردازيم .

داستان نوح ( ع ) در مصادر اسلامى

در تاريخ يعقوبى - با تلخيص - چنين مىخوانيم : خداوند در روزگار اخنوخ جدّ نوح ( ع ) كه همان ادريس باشد و پيش از آنكه وى را به آسمان بالا برد به نوح وحى كرده فرمان داد تا قومش را بيم دهد و از ارتكاب به گناهانى كه مرتكب مىشوند بازشان داشته از عذاب الهى بترساند . نوح فرمان برد و خود به عبادت خداى تعالى و فراخوانى قومش پرداخت . سپس يعقوبى ( و ديگر تاريخ‌نويسان ) به شرح مفصل آنچه كه ما مختصرا پيش از اين در تفسير آياتى كه گذشت آورده‌ايم پرداخته و مىنويسد : نوح پس از خروج از سفينه سيصد و شصت سال زندگى كرد و چون مرگش فرا رسيد ، فرزندان سه‌گانه‌اش ( سام ، حام و يافث ) و فرزندان ايشان را فرا خواند و به ايشان وصيت كرد ، و فرمان داد كه به عبادت خداى متعال بپردازند . آنگاه سام را گفت كه چون از دنيا رفتم ، بدون اينكه كسى آگاهى يابد ، خودت وارد
هامش
از جملهء آن « حله و كوفه » است كه در آنجا نوح و همراهانش از كشتى بيرون شده پناهگاهى گرفتند . آنجا نخستين جايى بود كه آنان در آن به آبادانى پرداخته اقامت جستند ، و زاد و ولد كردند تا اينكه تعدادشان رو به فزونى نهاد . برخى از ايشان به سلطنت نشستند و شهرها ساختند ، و محدودهء زندگى آنها به دجله و فرات ، و از ناحيه دجله به پائين « كسكر » و در ناحيه فرات به ما وراء « كوفه » كشيده شد ، كه آن را « سواد » گويند ، و پادشاهانشان در بابل مأوا گزيده آن را پايتخت خود قرار دادند .