است و كمى و فزونى در آنها راه دارد و باصطلاح ذى مراتب است بنا بر اين هر صفت زشتى در بشر مراتب بسيارى را داراست كه در بعضى مراتب ضعيف و در بعضى مراتب متوسط و در بعضى مراتب شديد آنها وجود دارد ، مثلا يكى داراى كبر فرعونى است و دعوى
« أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى »
مىكند و يكى داراى كبر بو جهلى و امثال اوست كه بر پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم تكبر مىكند و هكذا مراتب ما دون او ، تا برسد به كسى كه مثلا در فكر خود خويشتن را از مورچه بالاتر ميپندارد چه اين مرتبه نيز كبر است زيرا مورچه فرداى قيامت معذب نيست و اگر انسان با سوء عاقبت از دنيا برود گرفتار عذاب ابدى خواهد بود ، و انسان بايد در نفس خود ، خود را از مورچه هم بالاتر نداند حضرت سجاد عليه السّلام ميفرمايد
« انا اقل الاقلين و اذل الاذلين مثل النملة بل دونها » « 1 »
و همچنين است بخل و حسد و عجب و ساير ذمائم اخلاقى كه داراى مراتب
هامش
- آنها باشد و داراى ما به الامتياز كه همان عوارض و خصوصيات فرديه است و ما به الامتياز در آنها غير ما به الاشتراك و خارج از ذات است ( اگر چه اين مثال در مورد انسان قابل اشكال است و حقيقت انسانى را نميتوان كلى متواطى دانست زيرا كجا ميتوان گفت حقيقت محمديه با حقيقت بوجهليه بلكه حقيقت مؤمن با كافر يكسان است ) و مشكك آن را گويند كه صدق مفهوم آن بر افراد و مصاديقش متفاوت باشد و از افراد آن بافراد طوليه يعنى ذى مراتب نه طوليه سلسله علل و معلولات تعبير مينمايند و بوجود و نور و سفيدى و نظائر اينها مثال ميزنند و ما به الامتياز در اين گونه امور عين ما به الاشتراك است مثلا مفهوم نور بر جميع افراد آن صدق مىكند و تفاوت و امتياز بين آنها بشدت و ضعف است و اين ما به الامتياز نيز خارج از ما به الاشتراك نيست بلكه همان نور است و مانند مفهوم وجود كه اعلا مراتب آن وجود حضرت بارى است كه عدة و مدة و شدة غير متناهى است و ادنى مراتبش هيولى است ( مادة المواد ) كه مجرد قابليت است و تا صورت به او افاضه نشود فعليت پيدا نميكند
( 1 ) . صحيفه سجاديه