و مثل مزاح است مطايبه و لعب و هزل كه تماما از فضول كلام ، و اگر مشتمل بر معصيت باشد حرام است و از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم روايت شده كه فرمود
« من وقى شر قبقبه و ذبذبه و لقلقه فقد وقى » « 1 »
( كسى كه از شر شكم و عورت و زبان خود جلوگيرى كند بتحقيق خود را نجات داده و حفظ نموده است ) و نيز سؤال شد نجات در چيست ؟ فرمود
« املك عليك لسانك » « 2 »
( اختيار زبانت را داشته باشى ) و نيز فرمود
« لا يستقيم ايمان عبد حتى يستقيم قلبه و لا يستقيم قلبه حتى يستقيم لسانه » « 3 »
( ايمان بنده داراى استقامت نباشد تا دل او مستقيم شود و دل مستقيم و راست نشود تا وقتى كه زبان مستقيم گردد ) و نيز فرمود
« اذا اصبح ابن آدم اصبحت الاعضاء كلّها مستكفى اللسان اى تقول اتّق اللَّه فينا فانك ان استقمت استقمنا و ان اعوجت اعوجنا » « 4 »
( پسر آدم هر روز كه صبح مىكند همه اعضاء از زبان طلب كفايت ميكنند يعنى ميگويند بترس از خدا درباره ما ، چه آنكه اگر تو راست رفتى همه ما راست ميرويم و اگر تو كج رفتى همه ما كج ميرويم ) اما افتخار و مباهات : از شعب كبر و عجب است و هر دو از بزرگترين اخلاق رذيله مىباشد و انسانى كه ديروز نطفه گنديدهء بود و امروز حامل قاذورات و فردا مردار متعفّنى است جاى افتخار و مباهات براى او نيست و اگر به اينكه مسلمان و مؤمن است افتخار مىكند بايد در نظر داشته باشد كه عواقب امور را كسى نميداند كه آيا مسلمان و با ايمان از دنيا ميرود يا خداى ناكرده كافر و فاسق ميميرد و چه بسا اشخاصى كه در طريق سعداء بودند و عاقبت شقى از دنيا رفتند و چه بسا كسانى كه در طريق اشقياء بودند و عاقبت آنها بسعادت خاتمت يافت .
اما دفع نسبت از خود : براى قطع اين سبب اولا ممكن است بگويد من نبودهام و ديگرى بوده و او را معرفى و تعيين نكند و ثانيا متوجه باشد كه اين عمل
هامش
( 1 ) جامع السعادات
( 2 ) جامع السعادات
( 3 ) جامع السعادات
( 4 ) جامع السعادات