انذار در حق او تأثير نداشته باشد بطريق اولى تبشير به حال او اثر نبخشد زيرا به حكم عقل دفع ضرر اولى و ارجح از جلب نفع است و وجه عدم تأثير انذار نسبت به اين قبيل كفار از جهت ختم و طبع قلب و سياهى و قساوت آن و كورى و كرى باطن است چنانچه در آيات بعد از اين آيه ذكر ميفرمايد
( مقام سوم )
در بطلان جبر و تفويض : طايفهء از عامّه بنام اشاعره از اين آيه و آيات بعد از آن و ظاهر بعضى از آيات ديگر مانند
لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلى أَكْثَرِهِمْ فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ
« 1 » و آيه شريفه
وَ ما أَكْثَرُ النَّاسِ وَ لَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِينَ
« 2 » و آيه شريفه
إِنَّا جَعَلْنا عَلى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَ فِي آذانِهِمْ وَقْراً وَ إِنْ تَدْعُهُمْ إِلَى الْهُدى فَلَنْ يَهْتَدُوا إِذاً أَبَداً
« 3 » و غير اينها از آيات ديگر ، استدلال كردهاند بر اينكه فعل عبد مستند بخداست و بنده بيش از آلت فعل در دست پروردگار نيست و خداست كه انسان را الجاء بقبول ايمان يا كفر مىكند و روى اين اصل تكليف بمحال را نيز جائز ميدانند ، و بعلاوه ، در اين آيه گفتهاند كه خداوند خبر داده كه اينها ايمان نمى آورند و اگر ايمان بياورند لازم آيد كه اخبار خدا كذب و علم او جهل شود و عدليّه ( اماميه و معتزله ) جواب دادهاند كه اولا اين آيات در مقام ذمّ و
هامش
( 1 ) . سوره يس آيه 6 ( بتحقيق كلمه عذاب بر بيشتر اينان راست آمد پس اينان ايمان نخواهند آورد )
( 2 ) . سوره يوسف آيه 103 ( بيشتر مردم مؤمن نيستند هر چند تو بر دعوت آنان حريص باشى )
( 3 ) . سوره كهف آيه 55 ( ما بر دلهاى ايشان « بواسطه كردارشان » حجابها قرار داديم كه نفهمند و در گوشهاى آنها ثقل و اگر آنان را به طرف هدايت دعوت كنى هرگز قبول هدايت نخواهند كرد )