« انّ اللَّه تعالى يخلو بعبده يوم القيامة ليس بين اللَّه و بينه حجاب و يقول له عبدى عملت كذا و كذا فى وقت كذا و كذا اما علمت انى مطلع عليك ؟ عبدى ارويتك الماء البارد و قوّيت جسمك و وسّعت عليك من سعة رزقى فعصيتنى ، حتى انّ العبد ليذوب حياء من اللَّه و يغمره العرق حتى كاد يموت من الفزع ، ثمّ يقول العبد يا ربّ النار اهون علىّ من حيائى منك و من العباد ، ثمّ يا مر اللَّه تعالى و تبارك الى النار ، و يمضى العبد و هو يردّد رأسه و يقول يا ربّ و عزّتك و جلالك ما عصيتك بهذا كلّه استخفافا بحقّك و ما ظننت بك الّا انّك تغفر لى كما سترت علىّ فى الدنيا و قد ايقنت ان عصيانى لا يضرّك و انّ رحمتك لى لا تنقصك فيقول اللَّه عبدى صدقت و لن تقطع رجاك من رحمتى لأغفرنّها لك اليوم ، يا ملائكتى مرّوا بعبدى الى الجنّة »
( بدرستى كه خداى تعالى روز قيامت با بندهاش خلوت كند در حالى كه حجابى بين او و بندهاش نباشد و فرمايد بنده من در فلان وقت و فلان وقت چنين و چنان كردى ، آيا نميدانستى كه من بر كار تو آگاهم ؟ بنده من ترا از آب خنك سيراب كردم و بدن ترا نيرومند گردانيدم و از وسعت روزيم به تو گشايش دادم پس تو نافرمانى مرا نمودى ، تا جايى كه بنده از شدّت حياء از خدا آب مىشود و عرق او را فرو ميگيرد تا حدى كه نزديك مىشود از وحشت بميرد ، سپس بنده گويد اى پروردگار آتش بر من آسانتر است از اين شرمندگى از تو و بندهگانت سپس خداى تعالى و تبارك امر كند كه او را به طرف آتش برند ، پس بنده ميرود و حال آنكه سرش را برميگرداند و ميگويد پروردگارا قسم بعزت و جلالتت ترا نافرمانى نكردم از روى استخفاف و سبك شمردن امر تو و گمانم اين بود كه تو مرا ميآمرزى چنانچه در دنيا بر من پوشانيدى و يقين داشتم كه گناه من به تو ضررى نميرساند و رحمت تو نسبت به من كم نميآيد ، پس خداوند فرمايد اى بنده من راست گفتى و اميدت را از رحمت من قطع نكردى ، پس البتّه ترا امروز بيامرزم ، اى ملائكه من او را به طرف بهشت ببريد )
اطيب البيان في تفسير القرآن ( فارسى ) — صفحة 203
مساهمون: السيد عبد الحسين الطيب
ص٢٠٣