و ظاهر اينست كه اطلاق كتاب بر انسان كه عالم صغير است و بر عالم كبير بواسطه مشابهت و نوعى از عنايت و مجاز است چنانچه كلمه بر موجودات تكوينى اطلاق ميگردد ، درباره عيسى عليه السّلام ميفرمايد
وَ كَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى مَرْيَمَ
« 1 » و ائمه هدى ميفرمايند نحن الكلمات التامات « 2 » و گرنه كلمه و كلام از مقوله لفظ و كتاب از قبيل نگارش و تدوين است
« لا رَيْبَ فِيهِ »
ريب بمعنى شك است ولى در جايى كه محل شكّ نيست و نبايد كسى شك نمايد و ظاهر اينست كه گمان بد را ريب گويند لذا بر تهمت اطلاق ريبه مىشود و شخص متهم را مريب گويند و در حديث است
« لا نقبل شهادة المريب »
اى المتهم بالسوء و نيز در حديث است
« خذوا على يد المريب »
و مراد اينست كه گمان بد در قرآن جاى ندارد مثل اينكه گمان رود از جانب خدا نباشد يا جامع سعادت دنيا و آخرت بشر نباشد يا كلمهء بر خلاف حق و خطا داشته باشد يا ساير عيوب و نواقصى كه در كتب ديگر است در او باشد اگر گفته شود كلمه لا براى نفى جنس است و دلالت دارد بر اينكه درباره قرآن شكّى وجود ندارد ، در صورتى كه كفّار و مشركين و بعض فرق ديگر درباره قرآن شك دارند ؟
گوئيم اوّلا آيه در مقام اين نيست كه بگويد شك و ريب از جانب احدى راجع به قرآن واقع نشده بلكه دلالت دارد بر اينكه در قرآن جاى شك نيست و اگر كسى شك نمايد بى جا و بى مورد است ، و ميتوان گفت شكّى كه از كفار و مشركين و يهود و نصارى درباره قرآن واقع شده بحسب واقع شكّ نيست بلكه در موارد بسيار عناد و عصبيت و جحود و گاهى تقصير در مقدّمات و يا قصور است و بعضى گفتهاند آيه در مقام نهى است مانند
فَلا رَفَثَ وَ لا فُسُوقَ وَ لا جِدالَ فِي الْحَجِّ
« 3 »
هامش
( 1 ) . سوره نساء آيه 169
( 2 ) . سوره بقره آيه 193
( 3 ) . در بعض خطب