بيندازد از ارزش ساقط مىشود و اعتبار نزد هر طايفهاى منوط و مربوط به كسى است كه براى او ، اين شأن و مرتبه را قائل باشند مثلا در نظر عرف سلطان يا دولت داراى اين شأن مىباشد و هر چه را اعتبار دهد مادامى كه لغو نشود داراى قيمت و ملكيّت خواهد بود مانند اسكناس يا دراهم مسكوكه يا چك و سفتههاى بانكى و امثال اينها و در هر نظر صاحبان دين ، شرع مطهّر صاحب اين شأن و مرتبت است كه هر چه را معتبر شمرد و بيكى از اسباب ملكيّت قابل تملّك دانست در صورتى كه صحّت شرعى آن رعايت شود ملكيت ميآورد 2 - ملكيّت حقيقى ، و آن ملكيّتى است كه حقيقة در خارج چيزى محقق باشد و اين بر دو قسم است : ذاتى و جعلى ملكيّت ذاتى ملكيت حق است نسبت به آنچه تصور و تعقل شود مانند واجد بودن او جميع صفات پسنديده از علم و قدرت و حيات و عظمت و كبريايى و علوّ و غير اينها كه همه آنها عين ذات اوست و سلبش از ذات محال است ، و ملكيّت او نسبت بجميع موجودات كه همه مخلوق و آفريده و مصنوع او هستند ، و ملكيّت نسبت به آنچه اراده مىكند و مشيّتش تعلّق ميگيرد
« يَفْعَلُ ما يَشاءُ
و
يَحْكُمُ ما يُرِيدُ »
و ملكيّت جعلى عبارت از اعطاء چيزى به كسى به نحوى كه آن كس واجد آن چيز شود مانند اعطاء كمالات بانبياء و اولياء و صلحاء و اعلى درجه اين اعطاء ، اعطاء ولايت كليّه مطلقه به پيغمبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم و خاندان عصمت و طهارت و افاضهء جميع كمالات به آنان است و پس از آن اعطاء نبوّت و ولايت و علوم و كمالات بساير انبياء و اوصياء و همين طور افاضه علوم و ملكات حميده بعلماء و صلحا و مؤمنين و متّقين بدرجات متفاوت و مختلف مىباشد و از اين بيان معلوم مىشود كه غير حق تبارك و تعالى هر چه دارند از جانب حق است و ملكيّت