تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1008

مساهمون:

ص١٠٠٨
بيت « 1 »
سرخ شده آب ز سرخابكان * تشنه به خون ناخن قصابكان

مع الكاف الفارسى

قلاسنگ

- [ به وزن شتالنگ ] فلاخن باشد .

قژاگنگ

- [ بزاى معجمه و كاف اول نيز فارسى . به وزن قلاسنگ ] زره باشد در شرفنامه و ادات [ 2 ] .

مع اللام

قاپول

- [ بضم باى فارسى ] مخارجهء عمارت باشد در نسخهء ميرزا . و در شرح سامى بباى تازى آورده [ 2 ] بمعنى آنچه « 2 » بر كنارهاى بام وضع كنند تا باران بر آن سيلان كند [ 3 ] .

قاويل

- [ بكسر واو ] مردمى كه در طرف شمال باشند . مثالش شرفنامه : بيت
گروهى شماليست اقليمشان * كه قاويل خوانى ز تعظيمشان

قيل

- [ به وزن نيل ] نام بيابانيست [ 4 ] .

قرنفل

- نام داروئيست مشهور [ 5 ] . و نام گلى نيز باشد [ 6 ] مثال اين معنى شاعر گويد : بيت
هرچند كه هست در چمن گل * هست از همه به گل قرنفل

مع الميم

قرزم

- به وزن و معنى قلزم باشد [ 7 ] .

قدم

- [ بضم قاف و دال ] در تحفه بمعنى عاقبت كارها بود [ 8 ] .

مع النون

قيروان

- بمعنى اطراف معموره باشد [ 9 ] . مثالش رشيد وطواط گويد :
هامش
( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - « س » : آنجه .
( 1 ) در برهانست كه بمعنى قزاگند نيز هست يعنى خفتان جنگ ( مصحف قزاگند . حاشيهء برهان مصحح دكتر معين ) . ( 2 ) يعنى : قابول . ( 3 ) برهان گويد قابوك نيز آمده است . ( 4 ) در برهانست كه زفت تر را نيز گويند و آن را از درخت صنوبر گيرند . ( 5 ) برهان گويد قرنفل بستانى افرنجمشك است و آن بالنگوى صحرائيست و به عربى بقلة الضب خوانند . ( 6 ) ميخك ( از دستهء ميخك‌ها . حاشيهء برهان ) . ( 7 ) دريايى مشهور ( برهان ) ( بحر احمر ) و چاه پر آب را نيز گويند بطريق كنايه . ( برهان ) . ( 8 ) مىپندارم مصحف فدم باشد . ( بافدم در برهان ) . ( 9 ) در برهانست كه نام شهرى نيز هست در مغرب ( در جنوب تونس به افريقا ) و معنى مشرق و مغرب و معنى كاروان هم دارد