بيت « 1 »
سرخ شده آب ز سرخابكان * تشنه به خون ناخن قصابكان
مع الكاف الفارسى
قلاسنگ
- [ به وزن شتالنگ ] فلاخن باشد .
قژاگنگ
- [ بزاى معجمه و كاف اول نيز فارسى . به وزن قلاسنگ ] زره باشد در شرفنامه و ادات [ 2 ] .
مع اللام
قاپول
- [ بضم باى فارسى ] مخارجهء عمارت باشد در نسخهء ميرزا . و در شرح سامى بباى تازى آورده [ 2 ] بمعنى آنچه « 2 » بر كنارهاى بام وضع كنند تا باران بر آن سيلان كند [ 3 ] .
قاويل
- [ بكسر واو ] مردمى كه در طرف شمال باشند . مثالش شرفنامه :
بيت
گروهى شماليست اقليمشان * كه قاويل خوانى ز تعظيمشان
قيل
- [ به وزن نيل ] نام بيابانيست [ 4 ] .
قرنفل
- نام داروئيست مشهور [ 5 ] . و نام گلى نيز باشد [ 6 ] مثال اين معنى شاعر گويد :
بيت
هرچند كه هست در چمن گل * هست از همه به گل قرنفل
مع الميم
قرزم
- به وزن و معنى قلزم باشد [ 7 ] .
قدم
- [ بضم قاف و دال ] در تحفه بمعنى عاقبت كارها بود [ 8 ] .
مع النون
قيروان
- بمعنى اطراف معموره باشد [ 9 ] .
مثالش رشيد وطواط گويد :
هامش
( 1 ) - « س » ندارد .
( 2 ) - « س » : آنجه .
( 1 ) در برهانست كه بمعنى قزاگند نيز هست يعنى خفتان جنگ ( مصحف قزاگند . حاشيهء برهان مصحح دكتر معين ) .
( 2 ) يعنى : قابول .
( 3 ) برهان گويد قابوك نيز آمده است .
( 4 ) در برهانست كه زفت تر را نيز گويند و آن را از درخت صنوبر گيرند .
( 5 ) برهان گويد قرنفل بستانى افرنجمشك است و آن بالنگوى صحرائيست و به عربى بقلة الضب خوانند .
( 6 ) ميخك ( از دستهء ميخكها . حاشيهء برهان ) .
( 7 ) دريايى مشهور ( برهان ) ( بحر احمر ) و چاه پر آب را نيز گويند بطريق كنايه . ( برهان ) .
( 8 ) مىپندارم مصحف فدم باشد . ( بافدم در برهان ) .
( 9 ) در برهانست كه نام شهرى نيز هست در مغرب ( در جنوب تونس به افريقا ) و معنى مشرق و مغرب و معنى كاروان هم دارد