مدينهاى كه شيث نبى عليه السلام بنا كرده بود و جمعى بتپرستان در آن بودند آخر حضرت سليمان عليه السلام ديوى را كه قفطس نام او بود فرستاد تا آن قلعه را بركند و نزد آن حضرت برد .
و بمعنى داروئى كه بر شتر گرگين مالند عربيست [ 1 ] .
قركن
- همان فركن - كه در باب فاء گذشت - يعنى جوى « 1 » نو [ 2 ] .
قسطنطين
- شهريست در كنار دريا و دار الملك روم است [ 3 ] . و نيز نام كتابيست كه ابو القاسم حكيم در احكام دين آتشپرستى تصنيف كرده كذا فى الشرفنامه [ 4 ] .
قلارون
- [ به لام و راى مهمله ، به وزن فلاطون ] در شرفنامه بمعنى نقيبان لشكر باشد [ 5 ] .
مع الواو
قراسو
- نام رودخانهيى باشد در حوالى خوارزم . كذا فى الادات [ 6 ] .
قوقو
- [ بضم قافين ] تكمهء كلاه باشد . مثالش حكيم سوزنى گويد :
شعر « 2 »
از حشمت سلطانى او تاج فريدون * چاوش و راقبهء قوقوى كلاهست
مع الهاء
قاهقاه
- بآواز بلند خنديدن باشد .
مثالش خلاق المعانى گويد :
بيت
زند خنده بر روى خواهندگان * دهان زر از جود تو قاهقاه
قوسه
- قوس قزح باشد [ 7 ] .
قژاوه
- [ به زاى فارسى ] كجاوه باشد كه بتازيش محمل گويند [ 8 ] .
قوقه
- [ بضم قاف اول و فتح دوم ] همان قوقوى مرقوم كه تكمهء كلاه باشد . مثالش شاعر گويد :
هامش
( 1 ) - « س » : جودى .
( 2 ) - كلمه از « ن » است .
( 1 ) آن شيرهء درخت ابهل و شيرهء ارزو مانند آنست . ( منتهى الارب . از حاشيهء برهان ) .
( 2 ) در برهان معنى زمينى كه سيلاب يا آب كنده باشد و در هر جاى از آن قدرى آب ايستاده باشد نيز دارد .
( 3 ) قسطنطنيه . يا استانبول و در برهان نام بانى آن شهر نيز هست .
( مراد كنستانتين اول است متولد بسال 274 و متوفى بسال 337 ميلادى . وى در 306 بتخت نشست و در 312 دين عيسى گرفت و آن را برسميت شناخت و پايتخت امپراطورى رم را به بيزانس منتقل كرد و شهر فوق بنام وى موسوم گشت . ( از حاشيهء برهان ) .
( 4 ) در برهان كتاب را تأليف لوقا نيز گويد . اما هيچيك از اين دو قول بر اساسى نيستند .
( 5 ) شايد مصحف قلاووز است ( حاشيهء برهان )
( 6 ) قرهسو : رودى كه از كوههاى مشرق استرآباد سرچشمه گيرد و بخليج استرآباد ريزد . ( از حاشيهء برهان مصحح دكتر معين ) .
( 7 ) كمان رستم . كمان شيطان . سويسه . سوسه و سدكيس نيز به اين معنى است .
( 8 ) در برهان قزاوه نيز آمده است .