شعر « 1 »
چتر زرين چرخ يعنى مهر * افسر و قوقهء كلاه تو باد
قيدافه
- نام زنى كه حاكم بردع بود و نوشابه نيز گويند [ 1 ] . مثالش ركن الدين بكرانى گويد :
بيت
قيدافه را گر آينه بودى ضمير تو * كى آمدى نياز بنقش سكندرش
قژه
- [ بكسر قاف و زاى فارسى ] چيزى « 2 » پليد و پلشت باشد . كذا فى التحفه [ 2 ] .
مع الياء
-
قدرفى
- [ بدال و راء مهملتين و فاء ، به وزن چنبرى « 3 » ] زرى كه در قدرف مىزدند و اين قدرف شهريست كه به عربى غطريف خوانند [ 3 ] .
قطابى
- مثل سنبوسه چيزى « 2 » است كه در ميان روغن بپزند [ 4 ] .
قلبهء سغدى
- [ بضم سين مهمله و سكون غين معجمه ] قليه باشد كه از گوشت و تخممرغ در هم پخته باشند .
قفل رومى
- معروف [ 5 ] و نيز نام نوائى و لحنى باشد از جملهء سى لحن باربد و شيخ نظامى فرمايد در تعريف باربد :
بيت
چو قفل رومى آوردى در آهنگ * گشادى قفل گنج از روم و از زنگ
قرقوبى
- [ بعد از راى مهمله قاف . به وزن محبوبى ] جامهايست كه در عراق عرب بافند .
كذا فى المؤيد . [ 6 ] مثالش استاد منوچهرى گويد :
بيت
ز قرقوبى بصحراها فروافكنده بالشها * ز بوقلمون بواديها فروگسترده بسترها
هامش
( 1 ) - كلمه از « ن » است .
( 2 ) - « س » : جيزى .
( 3 ) - « س » : جنبرى .
( 1 ) فيداقه نيز آمده است . و ناچار يكى مصحف ديگرى است كيدپا نيز نام اوست .
( 2 ) مصحف فژه است . ( حاشيهء برهان ) .
( 3 ) شهرى در جوار بخارا ( حاشيهء برهان ) . و برهان گويد منسوب به قدرف را نيز گويند .
( 4 ) برهان گويد قطافى نيز آمده است .
( 5 ) يعنى قفلى كه در روم ساخته شود يا همانند قفل ساخته شدهء روم درست شود .
( 6 ) قرقوب شهرى بوده است بين واسط و بصره و اهواز .