بيت
نعوذ باللّه اگر هيبت تو شعله زند * ز قيردان « 1 » برسد تا به قيروان آتش
قلتبان
- در نسخه حسين وفائى به دو معنى آمده : اول سنگى كه آن را بطريق ستونى تراشند و بر بامها غلطانند تا آب نچكد و دوم بمعنى ديوث باشد . [ 1 ] مثال معنى دوم حكيم انورى گويد :
بيت
هرگز آن زن به مزد « 2 » را نرسد * كه به من خام قلتبان گويد
كه اگر در سراى او به مثل * تره كارند قلتبان رويد
قاآن
- پادشاه چين ، هر كه باشد [ 2 ] . مثالش عماد فقيه گويد :
بيت
خراج كشور قاآن بهايش * وزين كمتر نشايستى عطايش
قيصران
- نام پردهاى از پردههاى موسيقى چنان كه « 3 » استاد منوچهرى « 4 » گويد :
بيت « 5 »
فروبرده مستان سر از بيهشى * برآورده آواز خنياگران « 6 »
به جوش اندرون ديگ بهمنجنه * به گوش اندرون بهمن و قيصران
و نيز جمع قيصر كه نام ملوك روم باشد . خاقانى گويد :
بيت « 5 »
بنام قيصران سازم تصانيف * به از ارتنگ روم و تنگلوشا
قازقان و قزقان
- هر دو بمعنى ديگ باشد .
مثال اول مولوى معنوى « 7 » گويد :
[ بيت ]
در حديث ديگر اين دل دان چنان * كآب جوشان زاتش اندر قازقان
« 8 » و هر دو لغت بجاى [ قاف دوم غين ] [ 3 ] نيز به نظر رسيده : *
قطران
- نام شاعرى مشهور [ 4 ] . و نيز نام
هامش
( 1 ) - بجز الف : قيروان .
( 2 ) - « س » : به مرد .
( 3 ) - اصل : چنانچه .
( 4 ) - « ب » « س » : منوجهرى .
( 5 ) - « س » ندارد .
( 6 ) - « س » : خنياگرى .
( 7 ) - كلمه از « الف » است .
( 8 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 1 ) قرطبان .
( 2 ) كلمهء مغولى است بمعنى شاهنشاه و نعت پادشاهان مغولستان بوده است . ( حاشيهء برهان مصحح دكتر معين ) .
( 3 ) يعنى : قزغان و قازغان . ( اما در هر صورت لغت تركى است ) .
( 4 ) مراد قطران تبريزى است از شعراى قرن پنجم هجرى متوفى بسال 465 .