تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1009

مساهمون:

ص١٠٠٩
بيت
نعوذ باللّه اگر هيبت تو شعله زند * ز قيردان « 1 » برسد تا به قيروان آتش

قلتبان

- در نسخه حسين وفائى به دو معنى آمده : اول سنگى كه آن را بطريق ستونى تراشند و بر بامها غلطانند تا آب نچكد و دوم بمعنى ديوث باشد . [ 1 ] مثال معنى دوم حكيم انورى گويد : بيت
هرگز آن زن به مزد « 2 » را نرسد * كه به من خام قلتبان گويد كه اگر در سراى او به مثل * تره كارند قلتبان رويد

قاآن

- پادشاه چين ، هر كه باشد [ 2 ] . مثالش عماد فقيه گويد : بيت
خراج كشور قاآن بهايش * وزين كمتر نشايستى عطايش

قيصران

- نام پرده‌اى از پرده‌هاى موسيقى چنان كه « 3 » استاد منوچهرى « 4 » گويد : بيت « 5 »
فروبرده مستان سر از بيهشى * برآورده آواز خنياگران « 6 » به جوش اندرون ديگ بهمنجنه * به گوش اندرون بهمن و قيصران
و نيز جمع قيصر كه نام ملوك روم باشد . خاقانى گويد : بيت « 5 »
بنام قيصران سازم تصانيف * به از ارتنگ روم و تنگلوشا

قازقان و قزقان

- هر دو بمعنى ديگ باشد . مثال اول مولوى معنوى « 7 » گويد : [ بيت ]
در حديث ديگر اين دل دان چنان * كآب جوشان زاتش اندر قازقان
« 8 » و هر دو لغت بجاى [ قاف دوم غين ] [ 3 ] نيز به نظر رسيده : *

قطران

- نام شاعرى مشهور [ 4 ] . و نيز نام
هامش
( 1 ) - بجز الف : قيروان . ( 2 ) - « س » : به مرد . ( 3 ) - اصل : چنانچه . ( 4 ) - « ب » « س » : منوجهرى . ( 5 ) - « س » ندارد . ( 6 ) - « س » : خنياگرى . ( 7 ) - كلمه از « الف » است . ( 8 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 1 ) قرطبان . ( 2 ) كلمهء مغولى است بمعنى شاهنشاه و نعت پادشاهان مغولستان بوده است . ( حاشيهء برهان مصحح دكتر معين ) . ( 3 ) يعنى : قزغان و قازغان . ( اما در هر صورت لغت تركى است ) . ( 4 ) مراد قطران تبريزى است از شعراى قرن پنجم هجرى متوفى بسال 465 .