پرش به محتوای اصلی

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحه 1571

پدیدآورندگان:

ص۱۵۷۱

يارگى

- [ بفتح راى مهمله و كسر كاف فارسى ] قدرت و توانائى باشد [ 1 ] . ايضا منه [ 2 ] . مثالش حكيم سوزنى : [ بيت ]
اى آنكه توئى چارهء بيچارگيم * از توصله خواستن بود يارگيم گيرم ندهى جامگى و بارگيم * آخر ندهى سيم غلام بارگيم
و شيخ نظامى نيز گويد : [ بيت ]
خواجه كان ديد جاى صبر نبود * ياى و يارگى نداشت چه سود

ياختى

- [ به وزن ساختى ] بمعنى بيرون مىكشيد تيغ را و غيره . و بمعنى مىكرد و مىانداخت نيز باشد [ 3 ] و بمعنى مخاطب نيز مىتوان گفت .

يتاقى

- يعنى پاسبان . مثالش خسروانى : [ بيت ]
بخواب ناز شه با ترك نوشاد * ز هندوى « 1 » يتاقى كى كند ياد

يارى

- آشنائى و دوستى . و نيز دو برادر كه هر دو زن داشته باشند و زنان هركدام ديگرى را يارى گويند [ 4 ] . مثالش شمس فخرى گويد : بيت
اگرچه خصم بودند ، از « 2 » وفاتش * دم يارى زند يارى به يارى

يزداوى

- [ بفتح ياء و سكون زاى معجمه و كسر دال دوم ] قيمه و تخم‌مرغ كه باهم بزند [ 5 ] . مثالش استاد طيان : [ بيت ]
خورد مخالفان تو خون دل و جگر * قوت موافقان تو يزداوى و عسل
تمت اللغات .
پاورقی
( 1 ) - بجز « غ » : هندو . ( 2 ) - بجز « غ » : بودانداز .
( 1 ) و زهره و قوت و مجال و فرصت . ( برهان ) . ( 2 ) يعنى از : مؤيد . ( 3 ) و قصد مىكرد و اراده مىنمود يا قصد كردى تو و اراده نمودى تو ( برهان ) . ( 4 ) در تداول مردم قزوين و برخى نقاط ديگر جارى . و برهان گويد بمعنى دو زن كه يك شوهر داشته باشند نيز هست ( - هوو . وسنى ) . ضره ( عربى ) . اما معنى دوستى و آشنائى را برهان ندارد . ( 5 ) برهان ندارد .