يارگى
- [ بفتح راى مهمله و كسر كاف فارسى ] قدرت و توانائى باشد [ 1 ] . ايضا منه [ 2 ] .
مثالش حكيم سوزنى :
[ بيت ]
اى آنكه توئى چارهء بيچارگيم * از توصله خواستن بود يارگيم
گيرم ندهى جامگى و بارگيم * آخر ندهى سيم غلام بارگيم
و شيخ نظامى نيز گويد :
[ بيت ]
خواجه كان ديد جاى صبر نبود * ياى و يارگى نداشت چه سود
ياختى
- [ به وزن ساختى ] بمعنى بيرون مىكشيد تيغ را و غيره . و بمعنى مىكرد و مىانداخت نيز باشد [ 3 ] و بمعنى مخاطب نيز مىتوان گفت .
يتاقى
- يعنى پاسبان . مثالش خسروانى :
[ بيت ]
بخواب ناز شه با ترك نوشاد * ز هندوى « 1 » يتاقى كى كند ياد
يارى
- آشنائى و دوستى . و نيز دو برادر كه هر دو زن داشته باشند و زنان هركدام ديگرى را يارى گويند [ 4 ] . مثالش شمس فخرى گويد :
بيت
اگرچه خصم بودند ، از « 2 » وفاتش * دم يارى زند يارى به يارى
يزداوى
- [ بفتح ياء و سكون زاى معجمه و كسر دال دوم ] قيمه و تخممرغ كه باهم بزند [ 5 ] .
مثالش استاد طيان :
[ بيت ]
خورد مخالفان تو خون دل و جگر * قوت موافقان تو يزداوى و عسل
تمت اللغات .
پاورقی
( 1 ) - بجز « غ » : هندو .
( 2 ) - بجز « غ » : بودانداز .
( 1 ) و زهره و قوت و مجال و فرصت . ( برهان ) .
( 2 ) يعنى از : مؤيد .
( 3 ) و قصد مىكرد و اراده مىنمود يا قصد كردى تو و اراده نمودى تو ( برهان ) .
( 4 ) در تداول مردم قزوين و برخى نقاط ديگر جارى . و برهان گويد بمعنى دو زن كه يك شوهر داشته باشند نيز هست ( - هوو . وسنى ) . ضره ( عربى ) . اما معنى دوستى و آشنائى را برهان ندارد .
( 5 ) برهان ندارد .