تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1553

مساهمون:

ص١٥٥٣
بيت
عجب دلتنگ و غمخوارم ز حد بگذشت تيمارم * تو گوئى در جگر دارم دو صد ياسيج گرگانى
و اخسيكتى نيز مؤيد اين گويد : [ بيت ]
خون آلود هست آهم آرى * ياسيج تو بر نشان رسيدست
و جميع استادان بمعنى تير گفته‌اند و اسفرنگى بمعنى پيكان آورده و گفته : بيت
ياسج « 1 » آه دل آلودهء خود را هر شب * راست كرده بسر تير سحر بربندم

يج‌يج

- [ بفتح « 2 » يائين ] در شرفنامه كلمه‌ايست كه در وقت خسبانيدن اشتر گويند . كذا فى المؤيد . اما ميرزا ابراهيم - بجاى دو جيم دو خاء - آورده [ 1 ] .

يفج

- [ بفتح ياء و سكون فاء ] لعاب دهن باشد . كذا فى المؤيد [ 2 ] .

يرخفج

- به وزن و معنى برخفج - - كه در باب باء گذشت - - يعنى كابوس . كذا فى المؤيد .

يوج

- [ بضم ياء . به وزن قوچ « 3 » ] نام جانورى باشد از چرخندگان در مؤيد و در فرهنگ بجاى چرندگان خزندگان آمده .

مع الخاء

يولاخ

[ بضم ياء ] جاى خراب باشد [ 3 ] كذا فى التحفه [ 4 ] .

مع الدال

ياكند

- همان باكند - - كه در باب باء مرقوم شد - - يعنى ياقوت . كذا فى التحفه .

ياوند

- دو معنى دارد : اول بمعنى يابند باشد ؛ دوم پادشاه را گويند [ 5 ] .

يك‌نورد

- يعنى بيك طريق و بيك نهج .

يارمند

- بمعنى ياور و يارىده باشد . اوحدى گويد : بيت
و گرش بخت يارمند بود * نامبردار و ارجمند بود
هامش
( 1 ) - « س » : ياسيج . ( 2 ) - بجز « غ » و « ن » : يعنى . ( 3 ) - بجز « غ » : فوچ .
( 1 ) يعنى : يخ يخ و در برهان نيز اين صورت آمده است . ( 2 ) مصحف بفج است . رجوع به بفج شود . ( 3 ) آيا اصل آن ديولاخ نبوده است كه حرف دال از آغاز آن افتاده ؟ . ( 4 ) مكان سراب و بىآب و دور از آبادانى باشد ( برهان ) . ( 5 ) بمعنى يابنده نيز هست ( برهان ) .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1553 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )