بيت
دعوى ده كنند و ليكن چو بنگرى * هادوريان كوى و گدايان خرمنند
هوازى
- [ به واو و زاى معجمه ، به وزن نمازى ] بمعنى ناگاه و بى خبر باشد . مثالش فرخى گويد :
[ بيت ]
به همان هوازى شاد گردم * ز دست رنج و « 1 » غم آزاد گردم
اما در نسخهء ميرزا بمعنى بارگاه آمده [ 1 ] و اين محل تأمل است و در فرهنگ - به راى مهمله [ 2 ] - به اين معنى آمده .
هولى
- [ بفتح هاء ] بمعنى كره اسبى باشد كه هنوز زين نكرده باشند .
هارى
- [ بكسر راى مهمله ] بمعنى كناس باشد در فرهنگ .
هى
- [ بكسر هاء ] بمعنى هست باشد و بهندى نيز لغت متداولست .
هكوى
- [ بفتح هاء و ضم كاف ] شراب باشد و بمعنى تردد نيز آمده . كذا فى المؤيد و در ادات الفضلاء - به وزن مردى - آمده بمعنى سرگشته و متردد . و - بضم ها و كاف - بمعنى خربزهء نارسيده آمده [ 3 ] .
هماى
- معروف و آن مرغيست كه سايهء او سعادت دارد . مثالش شيخ سعدى فرمايد :
شعر
طمع بود از بخت نيك اخترم * كه ظل هما اوفتد بر سرم
خرد گفت دولت ببخشد هماى * گر اقبال خواهى درين سايه آى
و نيز نام دختر بهمن . و جنسى از علم كه بر سر آن صورت هماى ساخته باشند . و نام دختر قيصر كه در حبالهء بهرام گور بود [ 4 ] . بمعنى « 2 » اول حكيم فردوسى [ گويد ] :
[ بيت ]
يكى دخترى داشت نامش هماى * هنرمند و « 3 » بادانش و نيكراى
هامش
( 1 ) - « س » واو ندارد .
( 2 ) - « س » : و بمعنى .
( 3 ) - واو در « س » نيست .
( 1 ) ظاهرا مصحف « بيك ناگاه » باشد .
( 2 ) يعنى : هوارى .
( 3 ) معنى اخير در برهان نيست .
( 4 ) در برهان بمعنى خواهر اسفنديار كه ارجاسب او را اسير كرد . و نام پادشاهزادهاى كه به همايون عاشق شد و قصهء هماى و همايون مشهورست ( خواجوى كرمانى آن را بنظم آورده ) . و بفتح اول گردون بازى ( هليوى . هيلوى . هولك ) نيز هست .