تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1549

مساهمون:

ص١٥٤٩
بيت
دعوى ده كنند و ليكن چو بنگرى * هادوريان كوى و گدايان خرمنند

هوازى

- [ به واو و زاى معجمه ، به وزن نمازى ] بمعنى ناگاه و بى خبر باشد . مثالش فرخى گويد : [ بيت ]
به همان هوازى شاد گردم * ز دست رنج و « 1 » غم آزاد گردم
اما در نسخهء ميرزا بمعنى بارگاه آمده [ 1 ] و اين محل تأمل است و در فرهنگ - به راى مهمله [ 2 ] - به اين معنى آمده .

هولى

- [ بفتح هاء ] بمعنى كره اسبى باشد كه هنوز زين نكرده باشند .

هارى

- [ بكسر راى مهمله ] بمعنى كناس باشد در فرهنگ .

هى

- [ بكسر هاء ] بمعنى هست باشد و بهندى نيز لغت متداولست .

هكوى

- [ بفتح هاء و ضم كاف ] شراب باشد و بمعنى تردد نيز آمده . كذا فى المؤيد و در ادات الفضلاء - به وزن مردى - آمده بمعنى سرگشته و متردد . و - بضم ها و كاف - بمعنى خربزهء نارسيده آمده [ 3 ] .

هماى

- معروف و آن مرغيست كه سايهء او سعادت دارد . مثالش شيخ سعدى فرمايد : شعر
طمع بود از بخت نيك اخترم * كه ظل هما اوفتد بر سرم خرد گفت دولت ببخشد هماى * گر اقبال خواهى درين سايه آى
و نيز نام دختر بهمن . و جنسى از علم كه بر سر آن صورت هماى ساخته باشند . و نام دختر قيصر كه در حبالهء بهرام گور بود [ 4 ] . بمعنى « 2 » اول حكيم فردوسى [ گويد ] : [ بيت ]
يكى دخترى داشت نامش هماى * هنرمند و « 3 » بادانش و نيكراى
هامش
( 1 ) - « س » واو ندارد . ( 2 ) - « س » : و بمعنى . ( 3 ) - واو در « س » نيست .
( 1 ) ظاهرا مصحف « بيك ناگاه » باشد . ( 2 ) يعنى : هوارى . ( 3 ) معنى اخير در برهان نيست . ( 4 ) در برهان بمعنى خواهر اسفنديار كه ارجاسب او را اسير كرد . و نام پادشاه‌زاده‌اى كه به همايون عاشق شد و قصهء هماى و همايون مشهورست ( خواجوى كرمانى آن را بنظم آورده ) . و بفتح اول گردون بازى ( هليوى . هيلوى . هولك ) نيز هست .