نظم « 1 »
تنها نه همين معركهء من به تو گرم است * هنگامهء صد سوخته خرمن به تو گرمست
و بمعنى وقت نيز آمده [ 1 ] چنان كه « 2 » حكيم فردوسى فرمايد :
بيت « 1 »
چو هنگامهء خواب بودش بخفت * ببازارگان چيز ديگر نگفت
هواسيده
- [ بسين مهمله . به وزن هراسيده ] لبى را گويند كه خون در آن كم شده باشد و خشك و گندمگون شده باشد [ 2 ] .
هشته
- [ به وزن رشته ] يعنى گذاشته . مثالش مولوى معنوى فرمايد « 1 » :
[ بيت ]
همچو فرعونى كه موسى هشته بود * طفلكان خلق را سر مىربود
هر كاره
- در مؤيد بمعنى ديگ آهنين كه در آن حلوا كنند آورده و در نسخهء ميرزا آلتى است حلواييان را و در نسخهء حليمى بمعنى هرچه در آن آش پزند باشد . مثالش حكيم فردوسى گويد :
بيت « 1 »
بيامد زن از خانه با شوى گفت * كه هر كاره و آتشآور نهفت
و در سامى ديگى باشد كه به عربى طنجير گويند اما در خراسان بخصوص ديگ سنگين را هر كاره گويند [ 3 ] .
هره
- [ به وزن صره ] دبر باشد [ 4 ] مثالش حكيم سنائى گويد :
بيت « 1 »
گرت بايد شكسته سرزمين * بيكى هره بر دو كره نشين
و ديگر گياهيست كه در ميان گندم و جو پيدا شود و بتخم آيد ، خوردن تخمش مستى و ديوانگى آرد و هربنگ و كالبنگ نيز گويند .
هكچه
- [ بجيم فارسى به وزن پخته ] فواق باشد يعنى صدائى كه بىاختيار از سينه برآيد
هامش
( 1 ) - كلمه از « ن » است .
( 2 ) - اصل : چنانچه .
( 1 ) برهان ندارد .
( 2 ) ظمياء ( عربى ) .
( 3 ) و نيز شخصى را گفتهاند كه بهر كارى برسد ( برهان ) .
( 4 ) و سوراخ آن ( برهان ) .