و هكك نيز گويند [ 1 ] . مثالش يوسفى طبيب فرمايد « 1 » :
بيت « 1 »
از امتلى آنكه هكچه گردد يارش * بايد كه مغثيى « 2 » كنى در كارش
و آن را كه بود هكچهء استفراغى * بگذر ز علاج او مجو آزارش
هستره
- [ بسين « 3 » مهمله و تاى قرشت . به وزن مقبره « 4 » ] آن حوالى باشد كه بر پشت الاغ اندازند و به آن خشت و آجر و غيره كشند [ 2 ] .
همرفشده
- [ بفتح ها و راى مهمله و سكون فاء ] اسبى را گويند كه داخل در پنج سال « 5 » شده باشد و همهء دندانش برآمده باشد . همروشده نيز به نظر رسيده - كه بجاى فا واو باشد - و به عربى او را قارح گويند - بقاف و كسر راى مهمله و خرش حاى مهمله - .
مع الباء
هى
- در نسخهء وفائى كلمهايست كه در مقام تهديد گويند . مثالش حكيم انورى « 6 » فرمايد :
بيت
گفتم اين را دليل بايد گفت * گفت دانى كه مىچه گوئى هى
و در مقام تعجيل نيز استعمال كنند و به اين معنى هياهى نيز گويند [ 3 ] .
هاياهوى
- شور و غوغاى ارباب طرب در ميزبانى « 7 » و عروسى .
هاياهاى
- شور و غوغاى ارباب ماتم . مثال هر دو [ 4 ] حكيم انورى گويد :
نظم « 1 »
فلك از مجلس انس تو پر از هاياهوى * عالم از گريهء خصم تو پر از هاياهاى
هيرى
- به وزن و معنى خيرى - - كه گذشت - - .
هامش
( 1 ) - كلمه از « ن » است .
( 2 ) - « س » : مقنى ؛ « ن » : مغصى . ( متن از « غ » است ) .
( 3 ) - « س » : سين ( متن از « غ » است ) .
( 4 ) - « س » : مقبر . ( متن از « غ » است ) .
( 5 ) - « س » : حوالى .
( 6 ) - « س » ندارد . ( از « غ » و « ن » است ) .
( 7 ) - « س » : ميزبان .
( 1 ) ريچك . آروغ .
( 2 ) گاله .
( 3 ) برهان صورت اخير را ندارد و گويد هى بفتح اول بمعنى هست است كه در مقابل نيست باشد .
( 4 ) يعنى : ها يا هوى و هاياهاى .