تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1548

مساهمون:

ص١٥٤٨
و آن را شب‌بوى نيز گويند چه در شب بوى دهد و بوى او بيشتر باشد .

هزارتوى

- چيز پرتو « 1 » كه با شكنبهء « 2 » گوسپند و غيره باشد و به عربى رمانه گويند - بضم راى مهمله و تشديد ميم و فتح نون - . [ 1 ]

هزار ميخى

- خرقهء درويشان و مرقع را گويند [ 2 ] : مثالش حكيم خاقانى گويد : بيت
دلقش هزار ميخى چرخ و بجيب خاك * باز افكنش زنور و فراويزش از ظلام « 3 »
و بر نوعى از پوشش روز جنگ نيز اطلاق كنند .

هيى

- [ بفتح هاء و كسر ياى حطى ] يعنى هستى . مثالش حكيم سوزنى گويد : بيت « 4 »
خان‌ومان ساز اگر هيى مردم * ور چو مرغى پس « 5 » نشيمن خويش

هليوى « 6 »

- [ بفتح هاء و كسر لام و واو ] همان هولك مرقوم . آن چرخيست كه بازى كنند [ 3 ] .

هيلوى

- [ به وزن زيلوى ] نام بازييست . كذا فى الادات . و در فرهنگ اين لغت و لغت سابق [ 4 ] هر دو بمعنى گرد و بازى باشد و آن را چارمغز - بازى نيز گويند .

هوائى

- كنايه از ارباب هوس باشد [ 5 ] . مثالش امير خسرو گويد : بيت
بدست باد صبا زان نمىدهم پيغام « 7 » * كه محرم تو شدن كار هر هوائى نيست

هادورى

- در فرهنگ بمعنى گداى مبرم باشد مثالش اخسيكتى : [ بيت ]
معيشتى نه كه با عزت قناعت آن * بهر درى نروم چون گداى هادورى
و حكيم سنائى نيز گويد :
هامش
( 1 ) - « ن » : چيزى توى بر توى . ( 2 ) - « س » : شكينه . ( 3 ) - « س » : طلام . ( 4 ) - كلمه از « ن » است . ( 5 ) - « س » : بس . ( 6 ) - كلمه در « س » نيست ( از « غ » و « ن » است ) . ( 7 ) - « س » : بيغام .
( 1 ) هزارخانه . هزارلا . شيردان . ( 2 ) هزارميخ . ( 3 ) گردون‌بازى . ( هماى ) و برخى گردكان‌بازى و چارمغزبازى گفته‌اند . ( برهان ) . ( 4 ) يعنى : هليوى . ( 5 ) در برهان معنى سخنان لغو و هرزه و تير آتشبازى و حاصل و درآمدى كه از جاى غير معين بهم رسد نيز دارد .