و آن را شببوى نيز گويند چه در شب بوى دهد و بوى او بيشتر باشد .
هزارتوى
- چيز پرتو « 1 » كه با شكنبهء « 2 » گوسپند و غيره باشد و به عربى رمانه گويند - بضم راى مهمله و تشديد ميم و فتح نون - . [ 1 ]
هزار ميخى
- خرقهء درويشان و مرقع را گويند [ 2 ] : مثالش حكيم خاقانى گويد :
بيت
دلقش هزار ميخى چرخ و بجيب خاك * باز افكنش زنور و فراويزش از ظلام « 3 »
و بر نوعى از پوشش روز جنگ نيز اطلاق كنند .
هيى
- [ بفتح هاء و كسر ياى حطى ] يعنى هستى . مثالش حكيم سوزنى گويد :
بيت « 4 »
خانومان ساز اگر هيى مردم * ور چو مرغى پس « 5 » نشيمن خويش
هليوى « 6 »
- [ بفتح هاء و كسر لام و واو ] همان هولك مرقوم . آن چرخيست كه بازى كنند [ 3 ] .
هيلوى
- [ به وزن زيلوى ] نام بازييست . كذا فى الادات . و در فرهنگ اين لغت و لغت سابق [ 4 ] هر دو بمعنى گرد و بازى باشد و آن را چارمغز - بازى نيز گويند .
هوائى
- كنايه از ارباب هوس باشد [ 5 ] .
مثالش امير خسرو گويد :
بيت
بدست باد صبا زان نمىدهم پيغام « 7 » * كه محرم تو شدن كار هر هوائى نيست
هادورى
- در فرهنگ بمعنى گداى مبرم باشد مثالش اخسيكتى :
[ بيت ]
معيشتى نه كه با عزت قناعت آن * بهر درى نروم چون گداى هادورى
و حكيم سنائى نيز گويد :
هامش
( 1 ) - « ن » : چيزى توى بر توى .
( 2 ) - « س » : شكينه .
( 3 ) - « س » : طلام .
( 4 ) - كلمه از « ن » است .
( 5 ) - « س » : بس .
( 6 ) - كلمه در « س » نيست ( از « غ » و « ن » است ) .
( 7 ) - « س » : بيغام .
( 1 ) هزارخانه . هزارلا . شيردان .
( 2 ) هزارميخ .
( 3 ) گردونبازى . ( هماى ) و برخى گردكانبازى و چارمغزبازى گفتهاند . ( برهان ) .
( 4 ) يعنى : هليوى .
( 5 ) در برهان معنى سخنان لغو و هرزه و تير آتشبازى و حاصل و درآمدى كه از جاى غير معين بهم رسد نيز دارد .