شعر
رنجم هميشه هست ز دست دلالهاى * دلالهاى كه هست بهر خانه هالهاى
برداشت آن عروس و درآورد پيش « 1 » من * و انگيخت در برم زنكى زرد هالهاى
و بمعنى قرار يافته نيز آورده و بمعنى دايرهء ماه نيز آورده اما به اين معنى عربيست [ 1 ] .
همگوشه « 2 »
- يعنى آنكه دو كس يا بيشتر در يك منزل باشند و همخانه نيز گويند .
همكاسه « 2 »
- يعنى دو كس يا بيشترك كه در يك ظرف طعام خورند [ 2 ] . مثال هر دو لغت [ 3 ] انورى گويد :
بيت
جز عرصهء بزم گهر آگين تو گردون * همگوشه كجا يافت ره كاهكشان را
جز تشنگى خنجر خونخوار تو گيتى * همكاسه كجا ديد فناى عطشان را
- - عطشان بمعنى تشنه باشد - - .
هياسه
- [ بياى حطى . به وزن فراسه ] دوالى كه بدان تنگ زين را بندند . مثالش خاقانى گويد :
نظم « 3 »
پس ساخته زان دوال خود رنگ * بر اسب فلكه هياسهء تنگ
هه
- [ بفتح ] صداى برآوردن دم از دهن باشد .
همواره
- همان هموار مرقوم به دو معنى [ 4 ] بمعنى هميشه انورى گويد :
[ بيت ]
همواره تا كه دارد مشاطگى نيسان * رخسار « 4 » لاله رنگين زلف بنفشه پرخم
و هامواره نيز آمده - بزيادهء الف - چنان كه فخر گرگانى گويد :
هامش
( 1 ) - « س » : بيش .
( 2 ) - اين لغت و شرح آن از « غ » است .
( 3 ) - كلمه از « ن » است .
( 4 ) - اصل : رخساره . ( متن از ديوان انورى است ) .
( 1 ) خرمن ماه . شايورد . و برهان گويد بمعنى نوعى از هيزم كوهى نيز هست بغايت چرب كه بجاى فتيله در مشعلها مىسوزد .
( 2 ) برهان ندارد .
( 3 ) يعنى : همگوشه و همكاسه .
( 4 ) بمعنى هموار و مساوى و هميشه و دايم .