شعر « 1 »
گر سنائى زياد ناهموار * نالهاى كرد بس شگفت مدار
آب را بين كه چون همىنالد * هردم از همنشين ناهموار
و بمعنى هميشه نيز آمده مثال اين معنى شيخ سعدى گويد :
شعر « 1 »
بارها گفتم از چه مىنالى * وز چه « 1 » فرياد مىكنى هموار
گفت خاموش چون كنم سعدى * كاين همه كوب مىخورم ازيار
و مولانا كاتبى گويد :
بيت
در اسفل و اعلاى كهن گلشن عالم * لافد ز گل خلق تو هموار شكوفه
و به اين معنى - باضافهء هاء - [ 1 ] نيز آمده .
هماور
- نام ولايت شام باشد « 2 » . و هاماور « 3 » نيز گويند . كذا فى الفرهنگ . اما چنين مسموع شد كه از بلاد يمن است [ 2 ] . مثال اول فردوسى گويد :
[ بيت ]
خبر شد بشاه هماور ازين * كه رستم نهادست بر بور زين
هور
- آفتاب باشد * در اكثر نسخ چنان كه حكيم فردوسى فرمايد :
شعر
چو از باختر برزند تيغ هور * ز كان شبه سر برآرد بلور
و هم او [ 3 ] گويد :
بيت
خداوند ماه و خداوند هور * خداوند مار و خداوند مور
اما ميرزا ابراهيم بمعنى ستاره كه هر هزار سال برآيد نيز آورده . كذا فى الادات و در فرهنگ بمعنى بخت و طالع نيز آمده و به اين بيت فردوسى متمسك شده كه :
هامش
( 1 ) - « س » ندارد .
( 2 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 3 ) - « ن » : هاماوران .
( 1 ) يعنى : همواره .
( 2 ) سرزمين قبيلهء حمير ، يمن .
( 3 ) يعنى : فردوسى .