كنند در فرهنگ آورده [ 1 ] .
هويد
- [ به وزن دريد ] گليمى باشد آكنده كه گرداگرد كوهان شتر درآرند كذا فى - السامى . مثالش حكيم سنايى فرمايد :
بيت « 1 »
تو هنوز از روى رعنائى ز بهر لاشهاى * گاه در بند هويدى « 2 » گاه در بند فسار
و در فرهنگ - به وزن جنيد - آورده بمعنى جهاز « 3 » شتر و اين بيت ابو نجم احمد [ 2 ] را بر مثال آورده :
بيت « 4 »
برآوردم زمامش تا بناگوش * فروهشتم هويدش تا بكاهل
اما عميدلويكى با شنيد و دريد قافيه كرده و گفته :
شعر
بخار يأس مرا گرد ديده مىگردد * چو بر حواشى كوهان سيه پلاس هويد
هنجد
[ به وزن رنجد ] يعنى بيرون كشد .
مثالش حكيم سنائى گويد :
شعر « 4 »
مرد را در هنر بفرهنجد * توسنى از تنش برون هنجد
هندبيد
- در تحفه كاسنى باشد كه به عربى هندبا گويند .
همزاد
- آن جنى را گويند كه با كسى در يك زمان متولد شود و به آن كس دايم همراه باشد .
و ديگر رفيقى كه در توشهء كسى شريك باشد [ 3 ] .
هزد
- [ به وزن پزد ] سگ آبى را گويند كه او را بيدستر نيز گويند [ 4 ] .
مع الراء
هار
- رشتهء مرواريد . مثالش شمس فخرى گويد :
شعر « 4 »
بنام دولت تو اين كتاب كردم نظم * كه هر قصيده و « 5 » قطعه پر از هزاران هار
هامش
( 1 ) - كلمه از « ن » است .
( 2 ) - « ن » : هويد و ؛ « س » : هوندى . ( متن از الف است ) .
( 3 ) - بجز « غ » : چهار .
( 4 ) - « س » ندارد .
( 5 ) - واو از « ن » است .
( 1 ) در برهان هبد فقط بمعنى ماله آمده است و گويد هپد نيز آمده است .
( 2 ) يعنى : منوچهرى .
( 3 ) بمعنى همسن و همسان نيز هست ( برهان ) .
( 4 ) قندز . ( تركى ) .