گويند [ 1 ] . پوربهاى جامى فرمايد :
[ بيت ]
ورا عالىترين منصب تمامست * قضاى همگر و جولاه دادن « 1 »
هسر
- [ بفتحها و سين مهمله ] يخ باشد [ 2 ] . مثالش شاعر گويد :
بيت « 2 »
پيش من يكره شعر تو يكى دوست بخواند * زان زمان باز هنوز اين دل من پر هسرست
هژهار « 3 »
- [ به زاى فارسى ] دندان زياده كه اسب را پديد آيد و آن را تا نشكنند فراغ علف خوردن نيابد .
هنگامهگير
- يعنى بازيگر و معركهگير .
مثالش شيخ سعدى گويد :
[ بيت ]
بگيرد خردمند روشنضمير * زبان بند دشمن ز هنگامهگير
هنجار
- در تحفه راه غير جاده باشد و در نسخهء وفائى چنان بود كه راه بگذارند و در برابر آن به راه روند گويند بر هنجار راه مىرود . كذا فى الادات . مثال اين معنى شاه ناصرخسرو گويد :
بيت
ره و هنجار ستمكار همه زشتست * اى خردمند مرو بر ره و هنجارش
اما شيخ نظامى بمعنى مطلق جاده آورده و گفته [ 3 ] :
شعر « 3 »
ز هنجار ديگر درآمد بروم * فروماند گنج اندران مرز و بوم
هودر
- [ بدال مهمله . به وزن بوذر ] زشترو .
كذا فى المؤيد [ 4 ] .
هموار
- يعنى چيزى راست و مساوى . مثالش حكيم سنائى فرمايد :
هامش
( 1 ) - بيت در « س » نيست و « الف » در حاشيه آورده است .
( 2 ) - كلمه از « ن » است .
( 3 ) - « ن » : هژمار .
( 4 ) - « س » ندارد .
( 1 ) برهان گويد ترجمهء نسبت هم هست .
( 2 ) و رجوع به مسر شود .
( 3 ) در برهان راه و روش و طريق و طرز و قاعده و قانون و رنگ و لون و از غير جاده به راه رفتن كه به جهت نزديكى منزل بر بيراهه به راه روند تا زودتر به منزل رسند نيز معنى دارد .
( 4 ) بمعنى هر چيز زشت و زبون نيز هست ( برهان ) .