- - و شكريدن - - به وزن پروريدن - چست كردن و ساختن [ 1 ] .
و شكوليدن
- [ بفتح واو و دال مهمله و سكون شين معجمه و واو و ضم كاف ] جلدى نمودن در كار .
كذا فى المؤيد .
ويديدن
- [ به دو ياى حطى . به وزن رنجيدن ] چاره جستن باشد [ 2 ] .
وامران
- [ بميم و راى مهمله . به وزن كاروان ] نام گياهى است كه از چين آرند . كذا فى الادات .
واديان
- به وزن و معنى باديان باشد كه به عربى رازيانج گويند .
والان
- [ به لام . به وزن باران ] همان واديان مرقوم . مثالش ناصرخسرو گويد :
بيت
كه فرمود از اول كه درد شكم را * فژژ بايد از چين و از روم والان
وزان « 1 »
- به وزن و معنى همان بزان - كه در باى مع النون گذشت - - . و مختصر « و از آن » [ 3 ] .
مثال هر دو سراج الدين راجى گويد :
بيت
برين خاكدان هركه دارد تعلق * بنزديك مردان يل مرد نبود
چو باد وزان عمر بگذشت بر ما * وزان حاصل ما بجز گرد نبود
وژوليدن
- [ بضم واو و زاى فارسى و كسر لام ] يعنى تقاضا كردن و برانگيختن بجنگ و كار و غيرهما [ 4 ] .
وارن
- [ بضم راى مهمله ] مختصر وارون باشد [ 5 ] .
ورزكن
- [ به راى مهمله و زاى معجمه ] در مؤيد كوزهء پرآب باشد - - و اشعار بحركتش نكرده - - و در فرهنگ - بفتح واو و زاى معجمه و كاف فارسى - - [ 6 ] آورده .
هامش
( 1 ) - اين لغت و شرح آن از « غ » است .
( 1 ) چست و چابك و جلد كردن و زود ساختن ( برهان ) .
( 2 ) و گم شدن و ناپديد گشتن و نقصان كردن ( برهان ) .
( 3 ) برهان معنى اخير را ندارد و گويد بمعنى تموج هوا نيز هست .
( 4 ) و شور كردن . ( برهان ) .
( 5 ) باژگونه . وارونه . عكس ( عربى ) .
( 6 ) يعنى : ورزگن .