در شروه [ 1 ] :
بيت
من از بيجان صلانم ( ؟ ) چون ننالم * من از سوتهدلانم چون ننالم
بلبل آول نشينى زار نالى * من كه دور از ولانم چون ننالم
وشكل
- [ بشين « 1 » معجمه و كاف ] در مؤيد بمعنى قوچ آورده اما اشعار بحركتش نكرده [ 2 ] .
وال
- ماهى درمدار بزرگ باشد [ 3 ] . مثالش غضايرى فرمايد :
بيت
برحل همت بر من عطا فرستد شاه * كه كرگدنش « 2 » نتابد نه نيز ماهى وال
وشكول
- [ بشين و كاف . و به وزن مفعول ] در نسخهء ميرزا بمعنى جلد باشد در كار .
مع الميم
وام
- هر رنگى كه باشد - و مانند و اين لفظ را غير مركب استعمال و نكردهاند نكنند . و دين را نيز گويند [ 4 ] . مثال اين معنى مولانا جامى گويد :
بيت
ببخشش باش از ايشان بار بردار * مساز از وامداريشان گرانبار
ورزم
- [ بفتح واو و راء و سكون زاى معجمه ] در فرهنگ بمعنى آتش باشد . سوزنى گويد :
شعر « 3 »
تير پرتاب تو در ديدهء بدخواه تو باد * تا بود راستى تير كج از يك ورزم
وشم
- [ به وزن چشم ] بخارى كه از آب گرم و ديگ و طعام گرم و از زمين عفن خيزد .
حكيم فردوسى در صفت اژدها گويد :
شعر « 3 »
دو چشم از بر سر چو دو چشمه خون * ز وشم دهانش جهان تيرهگون
و بمعنى بخارى كه در زمستان در هوا پديد آيد و نزم نيز گويند هم به نظر رسيده . و در فرهنگ - بضم واو - مرغيست شبيه بتيهو و اين بيت استاد
هامش
( 1 ) - بجز « ن » : شين .
( 2 ) - بجز « ن » : كركدفس .
( 3 ) - « س » : ندارد .
( 1 ) نوعى خوانندگى ( از برهان ) .
( 2 ) در برهان بكسر اول و سوم است .
( 3 ) برهان گويد و نام رودخانهاى نيز هست كه اين ماهى در آن باشد .
( 4 ) قرض ( عربى ) . اوام . افام . فام . بام . پام .