ويحك است آورده و به اين بيت [ رودكى ] متمسك شده كه :
شعر « 1 »
ماده گفتا هيچ شرمت نيست و يك * بس سبكسارى نه بد دانى نه نيك
« 2 » بنابراين و يك بايد مخفف ويحك و ويلك « 3 » هر دو باشد * .
ويندانك
- [ بكسر واو و سكون ياى حطى و فتح نونين ] نافهء مشك باشد [ 1 ] .
وباسك
- [ بفتح واو و سين مهمله ] خميازه باشد و دهاندره و فاژه نيز گويند ، كذا فى المؤيد [ 2 ] .
مع الكاف الفارسى
وننگ
- [ بفتح واو و نون اول و سكون نون دوم ] در شرفنامه چوب خوشهء انگور باشد كه خوشه از آن آب خورد . مثالش حكيم فرخى گويد :
شعر « 3 »
شاد باش اى دو چشم دشمن تو * سال و ماه از گريستن چو و ننگ
و حسين وفائى بمعنى سر تاك بريده آورده و از بيت مذكور اين معنى بهتر ظاهر مىشود و در تحفه بمعنى تاك آمده و بس و اين بيت سوزنى مؤيد اين معنى است :
بيت
نبود عجب ز دولت شاه ار بنام تو * گردد رحيق مختوم انگور بروننگ
و در نسخهء ميرزا بمعنى ريسمانى آمده كه هر سر آن را بر جائى بندند و انگور از آن آويزند و آن را آونگ نيز گويند . كذا فى الفرهنگ .
واگ
- نام مرغى كبود كه اكثر در كنار آبها نشيند و واق نيز گويند . مجد همگر گويد :
شعر « 1 »
برف است ريزان در پاى گلبن * زاغست نازان بر جاى بلبل
هامش
( 1 ) - « س » ندارد .
( 2 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 3 ) - « س » : و كك و ويكك .
( 1 ) برهان بمعنى ناغه نيز آورده كه به عربى طفره گويند ( اما ظاهرا مصحف نافه است حاشيهء برهان ) .
( 2 ) اصل كلمه باسك است كه واوى باشتباه بر آن افزوده شده .