در حلق نخجير آبست زنجير * در گردن واگ موجست چون غل
كذا فى الفرهنگ .
وژنگ
- [ بفتح واو و زاى فارسى و سكون نون ] در نسخهء ميرزا پيوند و « 1 » آرايش جامه و پوستين باشد كه آن را فراويز نيز گويند اما در سامى فى الاسامى پارهاى باشد كه بر جامه دوزند و به عربى رقعه گويند و در فرهنگ بمعنى آن توزى كه بعد از پيكان بر تير پيچند آورده و اين بيت منصور شيرازى را شاهد آورده :
بيت
پى كمان ترا خون دشمن است سريش * نى سهام ترا از دل عدوست وژنگ
ونگ
- [ به وزن زنگ ] يعنى تهى و خالى « 2 » و بمعى درويش و مفلس نيز آمده * . مثالش حكيم سوزنى گويد :
بيت
ما از شمار آدميانيم تنگدست * كز معصيت توانگر « 3 » و از طاعتيم ونگ
« 2 » از اين بيت هر دو معنى مستنبط مىشود و بخصوص معنى دوم [ 1 ] . سوزنى گويد :
[ بيت ]
منتپذير باشى منت نهنده نى * كز تو غنى شوند به روزى هزار ونگ *
و بمعنى گدانيز آمده . مثالش منصور شيرازى گويد :
بيت
نهال باغ جلالتر است گردون برگ * زكات گنج عطاىتر است قارون ونگ
وهنگ
- [ به هاء . به وزن درنگ ] بسه معنى آمده : اول حلقهء چوبين كه بر باربند بود .
مثالش شاعر گويد :
بيت
چون برون كرد از آن به زور وهنگ * در زمان دركشيد « 4 » محكم تنگ
دوم تخمى باشد كه زنان براى فربهى خورند و عظيم نرم بود و لعاب بازدهد چون برزقطونا ، سوم دم آب باشد كه بازخورند [ 3 ] : كذا فى - التحفه .
وشنگ
- [ بفتح واو و شين و سكون نون ] آن ميل باشد كه حلاجان پنبه دانه از پنبه به آن
هامش
( 1 ) - « س » ندارد .
( 2 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 3 ) - « س » : تونگر .
( 4 ) - بجز « ن » : كشيد .
( 1 ) در برهان معنى تهىدستى و درويشى و زشت و كريه : و صدا و آواز نيز دارد .
( 2 ) دو معنى اخير در برهان نيست .