تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1481

مساهمون:

ص١٤٨١
و در نسخهء وفائى ورارود نيز به اين معنى آمده .

وسناد

- [ بسين مهمله و نون ، به وزن بغداد ] بمعنى بسيار « 1 » باشد [ 1 ] . مثالش حكيم رودكى گويد : بيت
امروز باقبال تو اى مير خراسان * هم نعمت و هم روى نكو دارم و سناد

ويد

- [ به وزن قيد ] همان ويدا كه گذشت [ 2 ] . اما شمس فخرى - بكسر واو - آورده و با ناهيد و نويد قافيه كرده و گفته : شعر « 2 »
لب ولى تو بادا ز خرمى خندان * تن عدوى تو باد از عنا چو نال نويد مراد اين شده از يمن دولتت حاصل * اميد آن شده چون نام او ز عالم ويد

والاد

- در نسخهء ميرزا عمارت رنگين باشد و در مؤيد بمعنى عمارت گلين آمده اما در سامى فى الاسامى والاد چينهء ديوار باشد كه نسپه نيز گويند [ 3 ] و مؤيد اين معنى حكيم انورى فرمايد : شعر
فلك را قدر تو والاد عالى * جهان را حزم تو بنياد محكم

ود

- به وزن و معنى بد باشد . و بمعنى رد نيز باشد - - كه گذشت - - يعنى حكيم و دانا [ 4 ] .

واد

- بمعنى پسر باشد . مثالش حكيم فردوسى در صفت كسى كه هفت پسر داشته باشد و او را هفتواد مىگفته‌اند گويد : بيت
در آن شهر بىنان و جو « 3 » پا نهاد * يكى مرد بد نام او هفتواد بر اين « 4 » گونه بر نامش آوازه رفت * ازيرا كه او را پسر بود هفت
هامش
( 1 ) - « س » : يسار . ( 2 ) - « س » ندارد . ( 3 ) - « س » : جو . ( 4 ) - « س » : بدين .
( 1 ) و انبوه و فراوان ( وشناد ) ( برهان ) . ( 2 ) در برهان بمعنى كم و گم و هر چيز عفص مانند مازو و بمعنى چاره و علاج و بكسر اول و ثانى نام كتابى به اعتقاد كفرهء هند آمده است ( ودا از ريشهء ويد بمعنى دانستن و خود « ودا » بمعنى معرفت و دانش و آن مجموعهء كتابهاى مقدس هندوان و متعلق به آيين برهمائى و به زبان سانسكريت و شامل چهار كتابست ) ( حاشيهء برهان مصحح دكتر معين ) . ( 3 ) در برهان معنى سقف و پوشش خانه و قالب و كالبد طاق و گنبد و ديوارى كه از خشت پخته و سنگ سازند و گلى كه در عمارت كردن به كار برند و پى و بنياد ديوار نيز دارد . ( 4 ) برهان بمعنى بد ندارد ، ولى معنى گرم مقابل سرد بدان داده است .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1481 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )