اى بورج و كامكارى ثانى اسفنديار * وى بعدل و نامدارى نايب نوشيروان
و - بكسر واو و فتح راء - همان ويرج - - كه گذشت - - .
ورتيج
- [ بفتح واو و سكون راى مهمله و ياى حطى و كسر تاء ] پرندهايست كه او را ولچ گويند . كذا فى المؤيد و به عربى سلوى گويند [ 1 ] .
مثالش شاعر گويد :
شعر « 1 »
گشته در چنگل « 2 » عشق تو گرفتار دلم * همچو ورتيج كه در چنگل بازست اسير
« 3 » و يك قسم از ابريشم زبون را نيز ورتيج گويند * « 2 » ورديج - بدال - نيز گويند .
وازينج
- [ به سكون زاى تازى و ياى حطى و كسر نون ] در نسخهء ميرزا ريسمانى باشد كه در ايام عيد آويزند و بر آن نشينند و آن را بادپيچ نيز گويند - - و گذشت - - [ 3 ] .
ويلانچ
- - بياى حطى و نون - در تحفه حلوا باشد . اما اشعار بحركتش نكرده .
ورنج « 4 »
- [ به وزن برنج ] گنجشك باشد [ 4 ] .
ايضا منه . [ 5 ] .
مع الجيم الفارسى
ولچ
- [ بكسر واو و سكون لام ] همان ورتيج كه مرقوم شد [ 6 ] يعنى پرندهاى كه او را به عربى سلوى نامند « 3 » . مولانا مطهر در هجو اسب خود گفته :
[ بيت ]
چوژه را ماند اگر چوژه بود در ته ( ؟ ) زين * ولج را ماند اكر ولج بود آخر زاد *
و امير خسرو به حركت لام آورده و گفته :
شعر « 1 »
پخته بسى مرغ بصدگونه طرز * از ولچ و تيهو و دراج و چرز
هامش
( 1 ) - « س » ندارد .
( 2 ) - « س » : جنگل .
( 3 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 4 ) - بجز « غ » : ونج .
( 1 ) وتك . بلدرچين . كرك . سمانه . سمانى .
( 2 ) برهان اين معنى را ندارد اما گويد بمعنى آستان در خانه نيز آمده است ( تصحيفخوانى سمانه است ظاهرا ) ( حاشيهء برهان ) .
( 3 ) وازينچ ( برهان ) .
( 4 ) در برهان ونج بمعنى گنجشك است موافق ضبط نسخهها ( بجز « غ » ) و ورنج را خداوند حرص و شره گويد .
( 5 ) يعنى از : تحفه .
( 6 ) ولج .