بيت
خر نر را بكون در بردم اين اير * بسان مادهخر خائيد ورغست
وايست
- - بكسر ياى حطى « 1 » - بمعنى حاجت باشد [ 1 ] . مثالش شيخ سعدى گويد :
بيت
كه گر گردد در وايست بازم * نيايد تا ابد ديگر فرازم
وشت
- [ بفتح واو ] يعنى جست و خيز كرد و رقص كرد « 2 » و بمعنى خوب و خوش نيز آمده [ 2 ] . *
وغست
- [ بغين معجمه و سين مهمله . به وزن شكست ] يعنى ظاهر و آشكار كرد . « 3 »
وات
- دو معنى دارد : اول بمعنى گفتن و سخن كردن [ 3 ] ؛ دوم بمعنى پوستين باشد و به اين معنى « 4 » وت نيز گويند - بفتح واو و حذف الف - « 5 » .
ورت
- [ بفتح واو و سكون راى مهمله ] بمعنى « 6 » تهى از پوشش و برهنه باشد [ 4 ] و در تحفة السعادة - بفتح راء - آمده .
مع الجيم
واذيج « 7 »
- [ بكسر ذال معجمه ] جائى از تاك را گويند كه انگور از آن رويد . شمس فخرى گويد :
شعر « 8 »
بنام خسرو اگر تاك رز نشاند مرد * بجاى خوشه همه لعل رويد ازو اذيج
و در مؤيد چيزى باشد كه انگور بر آن اندازند و نيز جايى باشد كه انگور رسته بود و در فرهنگ جفتى « 9 » باشد كه تاك انگور بر بالاى آن كشند [ 5 ] .
مثالش شاعر گويد :
بيت
خوش آن دمى كه نشينم ز آفتاب فراق * بصحن گلشن وصلت بسايهء واذيج
ورتاج
- [ به راى مهمله و تاى قرشت .
به وزن امواج ] گياهيست كه بهر طرف كه آفتاب گردد آن نيز گردد . مثالش شمس فخرى گويد « 8 » :
هامش
( 1 ) - « س » : ياى .
( 2 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 3 ) - « س » : واشكا .
( 4 ) - از اينجا تا پايان مطلب را « س » ندارد .
( 5 ) - مع الاسف نسخهء « ك » نيز اينجا پايان مىپذيرد .
( 6 ) - « س » : و به اين معنى . ( و شش كلمهء قبل از آن را هم ندارد ) .
( 7 ) - « س » : واديج .
( 8 ) - « س » ندارد .
( 9 ) - « س » : حفتى . ( صورت صحيح كلمه جفتى است . چفتهاى ) .
( 1 ) وايا : مراد و مقصود و ضرورى ( برهان ) .
( 2 ) و رقص و رقاصى ( برهان ) .
( 3 ) بمعنى حرف و سخن است ( برهان ) .
( 4 ) مصحف رت ( روت ) ، لخت ، رود .
( 5 ) در برهان معنى آستينى كه از پارچهء سفيد و آبى و غيره قلمى آجيده كنند و شاطران و پيادهروان مانند ساق چاقشور برپاى كنند ( باديج ) نيز دارد و كلمه با دال مهمله ( واديج ) آنجا آمده است .