و در مؤيد بمعنى « 1 » خيمه كه پاسبانان در آن نبوبت خويش باشند [ 1 ] . مثالش شيخ نظامى گويد :
بيت
شنيدم كز پى يار هوسناك * بماتم نوبتى زد بر سر خاك
و در اسكندرنامه نيز فرمايد :
شعر
ز بس نوبتيهاى گوهر نگار * نمىبرد ره بر در شهريار
نبى
- [ بضم نون و كسر باء ] و نوى [ 2 ] هر دو قرآن باشد . مثالش اديب صابر گويد :
شعر
بسوره سورهء تورية و سطر سطر زبور * به آيه آيهء انجيل و حرف حرف نبى
نيازى
- معشوق و دوست را گويند . مثال معنى اول شيخ نظامى گويد :
بيت
چون ابن سلام « 2 » از آن نيازى * شد نامزد شكيبسازى
و هم او [ 3 ] فرمايد :
شعر « 1 »
ملك چون ديد ناز آن نيازى * سپر بفكند از آن شمشير بازى
مثال معنى دوم فخر گرگانى گويد در نصيحت كردن مادر موبد شاه پسر را [ 4 ] :
بيت
شبى مادر به او گفت اى نيازى * چرا از بخت چون مردم ننازى « 3 »
نصفى
- قسمى از پياله باشد . مثالش خسرو شيرين :
شعر « 1 »
سماع زهره شب را درگرفته * مه يك هفته نصفى برگرفته
و در نسخهء ميرزا نوعى از اصطرلاب باشد و در ادات الفضلاء نام نوعى از چنگ نيز باشد [ 5 ] .
ناراى
- [ با راى مهمله ] بمعنى منكر و زشت باشد [ 6 ] .
نسطورى
- بمعنى ترسا باشد [ 7 ] .
نرگسى
- جنسى از جامه . و نيز طعاميست مشهور . مثالش بمعنى اخير ابو على سينا فرمايد :
هامش
( 1 ) - « س » ندارد .
( 2 ) - « س » : اين سلام .
( 3 ) - « س » : نتازى .
( 1 ) و معنى پاسبان نيز دارد ( برهان ) .
( 2 ) نپى ( برهان ) .
( 3 ) يعنى : نظامى .
( 4 ) در برهان بمعنى نام طايفهاى از افغانان نيز آورده .
( 5 ) نقرهء دهپنجى را نيز گفتهاند كه نقرهء ناسره و قلب باشد ( لغات متفرقهء پايان برهان ) .
( 6 ) مركب از « نا » ( فارسى ) و « راى » ( عربى ) بمعنى بىتدبير و بىعقل و بىاعتقاد ( برهان و حاشيهء آن ) .
( 7 ) بمعنى ترسايى باشد ( برهان ) . منسوب به نسطور ، پيرو فرقهء نسطور ( حاشيهء برهان ) .