تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1470

مساهمون:

ص١٤٧٠
و در مؤيد بمعنى « 1 » خيمه كه پاسبانان در آن نبوبت خويش باشند [ 1 ] . مثالش شيخ نظامى گويد : بيت
شنيدم كز پى يار هوسناك * بماتم نوبتى زد بر سر خاك
و در اسكندرنامه نيز فرمايد : شعر
ز بس نوبتيهاى گوهر نگار * نمىبرد ره بر در شهريار

نبى

- [ بضم نون و كسر باء ] و نوى [ 2 ] هر دو قرآن باشد . مثالش اديب صابر گويد : شعر
بسوره سورهء تورية و سطر سطر زبور * به آيه آيهء انجيل و حرف حرف نبى

نيازى

- معشوق و دوست را گويند . مثال معنى اول شيخ نظامى گويد : بيت
چون ابن سلام « 2 » از آن نيازى * شد نامزد شكيب‌سازى
و هم او [ 3 ] فرمايد : شعر « 1 »
ملك چون ديد ناز آن نيازى * سپر بفكند از آن شمشير بازى
مثال معنى دوم فخر گرگانى گويد در نصيحت كردن مادر موبد شاه پسر را [ 4 ] : بيت
شبى مادر به او گفت اى نيازى * چرا از بخت چون مردم ننازى « 3 »

نصفى

- قسمى از پياله باشد . مثالش خسرو شيرين : شعر « 1 »
سماع زهره شب را درگرفته * مه يك هفته نصفى برگرفته
و در نسخهء ميرزا نوعى از اصطرلاب باشد و در ادات الفضلاء نام نوعى از چنگ نيز باشد [ 5 ] .

ناراى

- [ با راى مهمله ] بمعنى منكر و زشت باشد [ 6 ] .

نسطورى

- بمعنى ترسا باشد [ 7 ] .

نرگسى

- جنسى از جامه . و نيز طعاميست مشهور . مثالش بمعنى اخير ابو على سينا فرمايد :
هامش
( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - « س » : اين سلام . ( 3 ) - « س » : نتازى .
( 1 ) و معنى پاسبان نيز دارد ( برهان ) . ( 2 ) نپى ( برهان ) . ( 3 ) يعنى : نظامى . ( 4 ) در برهان بمعنى نام طايفه‌اى از افغانان نيز آورده . ( 5 ) نقرهء ده‌پنجى را نيز گفته‌اند كه نقرهء ناسره و قلب باشد ( لغات متفرقهء پايان برهان ) . ( 6 ) مركب از « نا » ( فارسى ) و « راى » ( عربى ) بمعنى بىتدبير و بىعقل و بىاعتقاد ( برهان و حاشيهء آن ) . ( 7 ) بمعنى ترسايى باشد ( برهان ) . منسوب به نسطور ، پيرو فرقهء نسطور ( حاشيهء برهان ) .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1470 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )