تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1469

مساهمون:

ص١٤٦٩
شسته « 1 » و روغن گوسفند و پسته و بادام سازند و قند سوده بر آن نثار كنند . مثالش بسحاق اطعمه گويد : بيت
چون نمكزى چرب و شيرين « 2 » باد آن حلوافروش * كاين خيال حلقچى در حلقهء پرگار داشت

نشوى

- [ بفتح نون و سكون شين معجمه و كسر واو ] نام نخجوان است مثالش فخر الدين هندو شاه گويد : شعر « 3 »
بار ديگر چنان كه مطلوبست * برسانم بخطهء نشوى

نهادگى

- يعنى جامه‌اى كه گاهى پوشند بواسطهء عيد و يا ديدن اكابر و ديگر نگاهدارند كذا فى شرح السامى .

نسودى

- [ بسين و دال مهملتين . به وزن كبودى ] در فرهنگ بمعنى قسم سوم از چهار قسم طوايف انسان كه جمشيد قرار داده بود يعنى زراع و دهاقين [ 1 ] مثالش فردوسى فرمايد : شعر
نسودى سه ديگر گره را شناس * كجا نيست كس را بر ايشان سپاس
بكارند و ورزند و خود بدروند * بگاه خورش سرزنش نشنوند

نيسارى

- [ بفتح نون و سكون ياى حطى با سين و راى مهملتين ] يعنى سپاهيان و مجنده [ 2 ] . مثالش حكيم فردوسى گويد : بيت
صفى برد گردست بنشاندند * همى نام نيساريان خواندند كجا شيرمردان جنگاورند * فروزندهء لشكر و كشورند

نشتى

- [ به وزن زشتى ] بمعنى خوشى باشد [ 3 ] .

نوبتى

- اسب جنيبت . مثالش حكيم انورى گويد : شعر
جبرئيل از پى ركاب رويش * نوبتى بر در سراى آرد
و بمعنى نوبت‌زن نيز آمده [ 4 ] . مثال اين معنى ملا جامى : بيت
جرس جنبان خراب و پاسبان مست * فتاده نوبتى را چوبك از دست
هامش
( 1 ) - كذا و شايد : سرشته . ( 2 ) - « س » : چروب شيرين . ( 3 ) - « س » ندارد .
( 1 ) مصحف پسودى يا بسودى از ريشهء فشوى اوستايى بمعنى جانور اهلى و اين ريشه در كلمهء شبان باقى مانده است ( از حاشيهء برهان مصحح دكتر معين ) . ( 2 ) قسم دوم از چهار قسم طوايف انسان كه جمشيد قرار داده بود . ( مصحف كلمهء ديگرى مثلا رشتاريان ، رتشتاريان ، ارتشتاريان . از ريشهء ارتيشتار بمعنى رزمى و سپاهى بايد باشد . ( حاشيهء برهان ) ( 3 ) بمعنى چونى و چه دارى نيز هست . ( برهان ) . ( 4 ) و نقاره‌چى . ( برهان ) .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1469 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )