شسته « 1 » و روغن گوسفند و پسته و بادام سازند و قند سوده بر آن نثار كنند . مثالش بسحاق اطعمه گويد :
بيت
چون نمكزى چرب و شيرين « 2 » باد آن حلوافروش * كاين خيال حلقچى در حلقهء پرگار داشت
نشوى
- [ بفتح نون و سكون شين معجمه و كسر واو ] نام نخجوان است مثالش فخر الدين هندو شاه گويد :
شعر « 3 »
بار ديگر چنان كه مطلوبست * برسانم بخطهء نشوى
نهادگى
- يعنى جامهاى كه گاهى پوشند بواسطهء عيد و يا ديدن اكابر و ديگر نگاهدارند كذا فى شرح السامى .
نسودى
- [ بسين و دال مهملتين . به وزن كبودى ] در فرهنگ بمعنى قسم سوم از چهار قسم طوايف انسان كه جمشيد قرار داده بود يعنى زراع و دهاقين [ 1 ] مثالش فردوسى فرمايد :
شعر
نسودى سه ديگر گره را شناس * كجا نيست كس را بر ايشان سپاس
بكارند و ورزند و خود بدروند * بگاه خورش سرزنش نشنوند
نيسارى
- [ بفتح نون و سكون ياى حطى با سين و راى مهملتين ] يعنى سپاهيان و مجنده [ 2 ] .
مثالش حكيم فردوسى گويد :
بيت
صفى برد گردست بنشاندند * همى نام نيساريان خواندند
كجا شيرمردان جنگاورند * فروزندهء لشكر و كشورند
نشتى
- [ به وزن زشتى ] بمعنى خوشى باشد [ 3 ] .
نوبتى
- اسب جنيبت . مثالش حكيم انورى گويد :
شعر
جبرئيل از پى ركاب رويش * نوبتى بر در سراى آرد
و بمعنى نوبتزن نيز آمده [ 4 ] . مثال اين معنى ملا جامى :
بيت
جرس جنبان خراب و پاسبان مست * فتاده نوبتى را چوبك از دست
هامش
( 1 ) - كذا و شايد : سرشته .
( 2 ) - « س » : چروب شيرين .
( 3 ) - « س » ندارد .
( 1 ) مصحف پسودى يا بسودى از ريشهء فشوى اوستايى بمعنى جانور اهلى و اين ريشه در كلمهء شبان باقى مانده است ( از حاشيهء برهان مصحح دكتر معين ) .
( 2 ) قسم دوم از چهار قسم طوايف انسان كه جمشيد قرار داده بود . ( مصحف كلمهء ديگرى مثلا رشتاريان ، رتشتاريان ، ارتشتاريان . از ريشهء ارتيشتار بمعنى رزمى و سپاهى بايد باشد . ( حاشيهء برهان )
( 3 ) بمعنى چونى و چه دارى نيز هست . ( برهان ) .
( 4 ) و نقارهچى . ( برهان ) .