آورده [ 1 ] .
نسرم
[ به راء به وزن مرهم ] بتى كه قريب به خنگ بت ساخته بودند در باميان - - و شرح آن گذشت در خاى مع التاء - - [ 2 ] .
نيام
- غلاف تيغ و نيز بمعنى چوب بن « 1 » خيش كه بازيار « 2 » بدست گيرد آمده [ 3 ] مثال معنى اول خواجو كرمانى گويد :
شعر
برآرندهء تيغ جسم از نيام * گشايندهء چين ز ابروى شام
نسيرم
- [ بفتح نون و راى مهمله و كسر سين مهمله و سكون ياى حطى ] از نسخهء ميرزا و مؤيد بمعنى جايى باشد كه آفتاب بر آن نيفتد كذا - فى الفرهنگ و در سامى نسرم به نظر رسيده - بفتح نون و سين و سكون راء - . [ 4 ]
نغم
- [ بفتح نون و سكون غين معجمه ] كاويدن و سوراخ كردن و به عربى نقب خوانند . كذا فى الادات و بمعنى سوراخ و راهى كه در زير زمين برند نيز آمده و به اين معنى اصح است [ 5 ] .
نشيم
- آشيان مرغان و نشيمن . شهنامه :
شعر « 3 »
چنين گفت سيمرغ با پور سام * كه اى ديده « 4 » رنج نشيم و كنام
نيرم
- نام پدر سام باشد [ 6 ] . شهنامه :
بيت
زمن باد برسام نيرم درود * خداوند كوپال و شمشير و خود
نريم مثل اوست چنان كه حكيم فردوسى گويد [ 7 ] :
هامش
( 1 ) - كلمه از « ك » است .
( 2 ) - « س » : بازبار .
( 3 ) - « س » ندارد .
( 4 ) - « س » : ديد .
( 1 ) در برهان هر دو صورت كلمه آمده است و هر صورتى هر دو معنى را دارد .
( 2 ) برهان گويد آن را نستوا هم مىگويند .
( 3 ) در برهان معنى تعويذ ( ظاهرا مصحف پنام ) و بمعنى وسط و ميان تيغ و غير تيغ هرچه باشد نيز آمده است ( اما مصحف ميان مىنمايد ) .
( 4 ) نسام ( در تداول عامه ) و نسا . اما برهان نسرم به اين معنى ندارد و نسيرم را بمعنى تا بدان ، روزنهاى از خانه كه يك جانب آن را پارچه چسبانند و نقاشى كنند آورده است و نيز گويد نسيرم جاييست كه پيوسته آفتاب بر آن تابد .
( 5 ) تلفظى عاميانه از نقب است ( حاشيهء برهان ) .
( 6 ) نريمان .
( 7 ) بيت در فهرست شاهنامهء و لف نيست ( از حاشيهء برهان ) .