و بر آن نشست چون شعاع نير اعظم بر تاج و تخت افتاد . ورا جمشيد خواندند چه جم نام او بود و شيد در پهلوى شعاع را گويند و آن روز جشن كردند و گفتند روز نوست و در ششم فروردين باز بر آن تخت برآمد و خاص و عام را بار داد و رسمهاى نيكونها و آن روز را نيز جشن كردند و نوروز بزرگ خواندند و اول را نوروز كوچك .
نخراز
- [ بفتح نون و سكون خاى معجمه با راى مهمله ] در نسخهء وفائى بمعنى همان نهاز آمده يعنى گوسفند پيشرو گله [ 1 ] . مثالش ابو شكور گويد :
شعر « 1 »
راعى عدل ملكپرور او * گرگ را داده منصب نخراز
و - بضم نون - نيز به نظر رسيده و استاد فرخى گويد :
شعر « 1 »
سپه دشمن او را رمهاى دان كه در آن * نه چراننده « 2 » شبانست و نه رهجو نخراز
مع الزاء الفارسى
ناژ و نوژ
- در نسخه وفائى هر دو درختى است كه دايم چون صنوبر سبز باشد و به آن مشابهت تمام دارد و برگش مشبك است و شمس فخرى گويد كه درخت نوش است و گفته مثال ناژ را :
شعر « 1 »
چو عرعر سرافراز بادا مدام * ببستان همى تا بود سرو و ناژ
و مثال نوژ را هم او گويد [ 2 ] :
شعر « 2 »
ز آب دولت شد سرفراز همچون سرو * بباغ فطرت سرسبز باد همچون نوژ
و در شرفنامه و ادات الفضلاء ناز - به زاى تازى - نام درختيست خوشبوى در غايت شهرت كه بتازيش صنوبر خوانند و در فرهنگ نيز درخت كاج باشد . ناصرخسرو گويد :
هامش
( 1 ) - « س » ندارد .
( 2 ) - « س » : چرانند .
( 1 ) در برهان است كه به عربى آن را كراز گويند .
( 2 ) يعنى : شمس فخرى .