تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1415

مساهمون:

ص١٤١٥
مثال معنى دوم سراج الدين راجى گويد : شعر « 1 »
بس كه هست از عشق در سوز و گداز * پاره‌پاره شد دلش چون بار ناز

ناز نوروز

- نام نواييست و لحنى « 2 » .

نيريز

- نام شهرى [ 1 ] و نيز نام « 3 » يكى از بيست و چهار شعبهء موسيقى * مثال معنى دوم هم او [ 2 ] گويد : شعر « 1 »
مغنى ز نيريز شو در عراق * كه عشاق را سوخت سوز فراق
و معنى اول نيز بكنايه ازين بيت مىتوان فهميد .

نوز

- [ بضم نون ] درخت صنوبر باشد [ 3 ] . مثالش ازرقى گويد : بيت
جامهء باغ سوخت بىآتش * خانهء گرم خواه و آتش‌سوز
زال شد باغ تانه دير از برف * چون سر زال زر شود سر نوز
و نيز بمعنى هنوز باشد مثالش شمس فخرى گويد : بيت
تو باش تا كه شود صبح دولتش روشن * كه در جهان ندميدست صبح جاهش نوز « 4 »
و حكيم سنائى نيز فرمايد : شعر « 1 »
نوز ناسوده تن ز سير سبيا * كامد آواز پرنهيب رحيل

نواز

- نواختن و نوازنده . مثال معنى اول انورى گويد : بيت
نيست بر راى تو پوشيده كه من خدمت تو * از براى تو كنم نز پى تشريف و نواز
بمعنى دوم سوزنى گويد :
هامش
( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - اين لغت و شرح آن از « غ » و « ك » است . و بدنبال آن در هر دو مأخذ لغت نونياز و شرح آن تكرار شده است . ( 3 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 4 ) - « س » : نور .
( 1 ) در استان فارس بجنوب ايران . ( 2 ) يعنى : سراج الدين راجى . ( 3 ) ناژ . كاج . ناز . نوژ .