تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1411

مساهمون:

ص١٤١١
و بمعنى كريه و زشت و ناهموار نيز آورده در فرهنگ چنان كه گويند نرگدا . مثال اين معنى حكيم سنائى فرمايد : بيت
علم‌دان خاصهء خداى بود * علم‌دان شوخ « 1 » و نرگداى بود
اما درين معنى اندك تأملى مىرود [ 1 ] .

نگر

- [ بكسر نون و فتح كاف فارسى ] يعنى بيننده و امر بديدن نيز آمده . مثال معنى اول خاقانى گويد : بيت
روز دانش زوال يافت كه بخت * به من راست فعل كژنگرست
مثال معنى دوم شمس فخرى گويد : شعر « 1 »
نگر كه چون بود احوال عيش آن بدبخت * كه شهد فايق او شد ز راوق كوداب

نگار

- [ بكسر نون ] بمعنى نقش و صورت و معشوق باشد . مثال معنى اول مسعود سعد گويد : شعر « 1 »
پس همه عمر خود بدفتر بر * مدح او را نگار بايد كرد
مثال معنى دوم اسدى گويد : شعر « 1 »
نگار تو اينك بهار منست * بدين پرنيان غمگسار منست
مثال معنى سوم عمادى شهريارى گويد « 2 » : شعر « 1 »
عشق ببازار روزگار برآمد * دمدمهء حسن آن نگار برآمد
و بمعنى بت نيز آمده [ 2 ] . چنان كه سوزنى گويد : بيت
دلم نگارپرستى گرفت بر رخ دوست * بود سزاى پرستندهء نگار آتش
هامش
( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - كلمه از « ك » است .
( 1 ) در برهان معنى كوهه و موجهء آب ( نهره ) و شاخ ميانين درخت كه شاخهاى ديگر از اطراف آن برمىآيد ( نره ) و خنثى كه آلت مردان و زنان هر دو دارد نيز آمده است و گويد نام پدر سام نيز هست كه او را نريم و نريمان نيز مىگويند ( اما مخفف نريمان نيرم است بمعنى نرمنش ) ( حاشيهء برهان ) . ( 2 ) در برهان است كه كنايه از محبوب و معشوق و شخصى كه او را دوست داشته باشند نيز باشد .