تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1408

مساهمون:

ص١٤٠٨
شعر « 1 »
چو ابليس دانست كودل بداد * بر افسانه‌اش گشت نهمار شاد
و بمعنى كارى يا چيزى عظيم نيز آمده و در نسخهء ميرزا بمعنى عجيب نيز آمده و اين بيت امير خسرو مؤيد اوست : شعر « 1 »
در بند پروازست جان بگذار سيرت بنگرم * زينسان كه بينم حال خود نهمار بينم ديگرت
و عميد لويكى نيز گويد مؤيد اين معنى : بيت
شاد باشى تو هميشه كه زغم خصم امروز * شد چنان زار كه نهمار بفردا برسد

نوار

- رشتهء پهن باشد كه بر خيمه دوزند . مثالش شمس فخرى گويد : « 1 » شعر « 1 »
بود ز به دو ازل خيمهء بقاى « 2 » ترا * ازل طناب و ابد ميخ و از دوام نوار

نيمور

- [ بفتح نون ] بمعنى خرزه باشد كه به عربى قضيب و ذكر گويند . مثالش سوزنى گويد : شعر « 1 »
من اين نيمور خود را وقف كردم * على صبيانكم يا ايها الناس

نخجير

- در تحفه شكار باشد چنان كه شيخ نظامى گويد : بيت
چنين فرمود خورشيد جهانگير * كه خواهم كرد روزى چند نخجير
و در مؤيد بمعنى شكارى نيز باشد [ 1 ] . و به اين معنى هم او [ 2 ] فرمايد : شعر « 1 »
ز بار گران خوشه خم گشته بود * تك و تاز نخجير كم گشته بود

نوشادر

- نام داروئيست كانى كه در كوهى كه در حوالى سمرقندست متكون مىشود . گويند غارى است و از آن بخارى مىخيزد و منجمد
هامش
( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - « س » : بقائى .
( 1 ) در برهان معنى شكار كردن و بهايم دشتى و هر جانور صحرائى عموما وقتى كه بگيرند . و بز كوهى خصوصا خواه بگيرند و خواه نگيرند نيز دارد . ( 2 ) يعنى : نظامى .