تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1406

مساهمون:

ص١٤٠٦

نمودار

- بمعنى مرئى و پيدا « 1 » باشد و ديگر بمعنى مانند آمده [ 1 ] . مثال معنى اول شيخ نظامى فرمايد : بيت
نمودارى كه از مه تا بماهيست * طلسمى بر سر گنج الهيست

نواگر

- [ بفتح نون و كاف فارسى ] يعنى گوينده و سازنده « 2 » مثالش سراج الدين راجى گويد : [ بيت ]
نواگر مطربا چنگى ببر گير * طرب آيين نوائى را ز سر گير *

نيلپر و نيلفر و نيلوفر

- [ هر سه بكسر نون ] نام گليست كبود كه از آب رويد . مثال اول و دوم سراج الدين « 3 » سكزى گويد : بيت
رزم تو نوبهار شد زانكه دران برآورد * نيلفر حسام تو از تن خصم ارغوان
و حكيم قطران نيز گويد : شعر « 4 »
بر كنار جوى بر سبزى كبودى جاى جاى * چون نشانده برپرند سبز عمدا نيلپر .
مثال سوم مولانا جامى : بيت
آن قباى نيلگون بينيد بر سيمين برش * همچو شاخ گل كه باشد خلعت از نيلوفرش

نشخوار

- [ بكسر نون و سكون شين معجمه ] كاه و علف كه از دواب بماند و به عربى نشوار گويند و بعضى گويند آن چيزى است كه دواب از گلو برآرند و بخايند و باز فروبرند و بمعنى آن فعل نيز به نظر رسيده [ 2 ] چنان كه « 5 » استاد ابو المثل گويد : شعر « 4 »
سيه كاسه و دون و پرخوار بود * شتروار دايم بنشخوار بود
هامش
( 1 ) - « س » : بيدار . ( 2 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 3 ) - بجز « ك » : سراج . ( 4 ) - « س » ندارد . ( 5 ) - اصل : چنانچه .
( 1 ) در برهان معنى دليل و برهان نيز دارد . ( 2 ) اين معنى در برهان نيست و برهان نشخار نيز آورده است .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1406 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )