نمودار
- بمعنى مرئى و پيدا « 1 » باشد و ديگر بمعنى مانند آمده [ 1 ] . مثال معنى اول شيخ نظامى فرمايد :
بيت
نمودارى كه از مه تا بماهيست * طلسمى بر سر گنج الهيست
نواگر
- [ بفتح نون و كاف فارسى ] يعنى گوينده و سازنده « 2 » مثالش سراج الدين راجى گويد :
[ بيت ]
نواگر مطربا چنگى ببر گير * طرب آيين نوائى را ز سر گير *
نيلپر و نيلفر و نيلوفر
- [ هر سه بكسر نون ] نام گليست كبود كه از آب رويد . مثال اول و دوم سراج الدين « 3 » سكزى گويد :
بيت
رزم تو نوبهار شد زانكه دران برآورد * نيلفر حسام تو از تن خصم ارغوان
و حكيم قطران نيز گويد :
شعر « 4 »
بر كنار جوى بر سبزى كبودى جاى جاى * چون نشانده برپرند سبز عمدا نيلپر .
مثال سوم مولانا جامى :
بيت
آن قباى نيلگون بينيد بر سيمين برش * همچو شاخ گل كه باشد خلعت از نيلوفرش
نشخوار
- [ بكسر نون و سكون شين معجمه ] كاه و علف كه از دواب بماند و به عربى نشوار گويند و بعضى گويند آن چيزى است كه دواب از گلو برآرند و بخايند و باز فروبرند و بمعنى آن فعل نيز به نظر رسيده [ 2 ] چنان كه « 5 » استاد ابو المثل گويد :
شعر « 4 »
سيه كاسه و دون و پرخوار بود * شتروار دايم بنشخوار بود
هامش
( 1 ) - « س » : بيدار .
( 2 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 3 ) - بجز « ك » : سراج .
( 4 ) - « س » ندارد .
( 5 ) - اصل : چنانچه .
( 1 ) در برهان معنى دليل و برهان نيز دارد .
( 2 ) اين معنى در برهان نيست و برهان نشخار نيز آورده است .