نارد
- [ به سكون راى مهمله ] جانورى كه در دواب افتد و آن را كنه نيز گويند [ 1 ] .
نهاوند
- نام شهريست « 1 » در حوالى همدان .
مثالش مولانا غضنفر كلجارى فرمايد در هجو آقا خضر وزير كاشان :
بيت
آقا خضر لر كه دمد از بغلش گند * گند بغل آورده بكاشان ز نهاوند
و نيز نام سرودى باشد در نسخهء ميرزا اما آنچه به صحت پيوسته آنست كه نهاوند نام نوائى و شعبهاى باشد [ 2 ] چنان كه انورى گويد :
شعر « 2 »
غزلكهاى « 3 » خود همى خواندم * در نهاوند و راهوى و عراق
ناروند
- نارون باشد . كذا فى التحفة .
نورد
- [ به وزن مورد ] نام اصلى كازرون « 4 » باشد .
نابودمند
- يعنى مفلس و بىبرگ . مثالش هماى و همايون :
شعر « 2 »
تو كوتاه دستى و نابودمند * مزن دست بر شاخ سرو بلند
نبرد
- رزم و جنگ باشد ميان دو آدمى و غيره [ 3 ] . مثالش شيخ سعدى گويد « 2 » :
شعر « 2 »
و گر زو تواناترى در نبرد * نه مرديست با ناتوان زور كرد
نيازومند
- [ بضم زاى معجمه و سكون واو و نون ] همان نيازمند باشد . مثالش استاد منوچهرى گويد :
هامش
( 1 ) - از اينجا تا پايان جمله و بيت بعد آن از « ك » است .
( 2 ) - « س » ندارد .
( 3 ) - « س » غزلهاى .
( 4 ) - « الف » : كاذرون ؛ « ك » : كادرون .
( 1 ) نارده . و در برهان معنى نيش پشه و شپش و كنه نيز دارد . و كلمه را بفتح راى قرشت و سكون دال آورده است و گويد مخفف نيارد ( از آوردن ) بمعنى نتواند نيز آمده است .
( 2 ) برهان گويد بكسر اول بمعنى شهر آوند است و معنى شهرستان نيز دارد و بفتح اول نام شهرى از عراق عجم ( در جنوب غربى ملاير همان جا كه جنگ فتح الفتوح ميان ايران و عرب بوده است و ساسانيان بر اثر آن منقرض گشتهاند ) . و نيز بمعنى تخت و مسند هم آمده است .
( 3 ) در برهان معنى مردم شجاع و دلير و دلاور نيز دارد .