بيت
برادر ز تيرس بترسيد سخت * بيامد سپر ساخت نرد درخت
نزد
- [ به وزن يزد ] بمعنى پيش شخصى يا چيزى باشد كه به عربى عند گويند مثالش شيخ سعدى [ گويد ] :
شعر « 1 »
كهنسالى آمد بنزد طبيب * زناليدنش تا به مردن قريب
و نزديك نيز به اين معنى است [ 1 ] .
نژند
- غمناك و فرمانده باشد . و بمعنى پژمرده نيز باشد . مثالش انورى گويد :
شعر « 1 »
آخر اين اختران بىمعنى * چند بخت مرا نژند كنند
و در فرهنگ و تحفة السعادة بمعنى پست ضد بلند نيز آمده و صاحب فرهنگ - - ابدت ميامن بركاته - - اين بيت خلاق المعانى را مؤيد اين معنى آورده :
بيت
تو آفتاب بلندى و من چو سايه نژند * همى كندمان از يكدگر جدا پرده
هم او [ 2 ] فرمايد :
شعر
نزد اوج شرفش چرخ نژند * پيش فيض كرمش نيل سراب
و « 2 » بمعنى خشمگين نيز آورده و به اين بيت حكيم فرخى مستشهد شده :
پيادهء سپه آراى او دويست هزار * چو پيل مست و پلنگ نژند و ببر دمان *
ناركند
- [ به سكون راء و فتح كاف ] انارستان و ديهى كه در آن انار بسيار باشد . كذا فى مؤيد الفضلاء .
نسرد
- [ بفتح نون و ضم سين و سكون راى مهمله ] شكارى باشد . و - بفتح نون و سكون سين و ضم « 3 » راء - نيز به نظر رسيده .
هامش
( 1 ) - « س » ندارد .
( 2 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 3 ) - دو كلمهء اخير از « غ » و « ك » است .
( 1 ) برهان گويد مخفف نزديك است .
( 2 ) يعنى : خلاق المعانى .