تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1393

مساهمون:

ص١٣٩٣
بيت
بجوشيد لشكر چو مور و ملخ * كشيدند از كوه تا كوه نخ
چهارم زيلوچه باشد . مثالش حكيم انورى گويد : بيت
ساحت آفاق را اكنون كه فراش سپهر * از حزيران صدر گسترد از تموز و آب نخ
« 1 » و حكيم فردوسى نيز گويد : [ بيت ]
چو قول شه از جود بنوشت نخ * حديث فقع را نوشتم به يخ *
اما به اين معنى عربيست و در مؤيد الفضلاء بمعنى تار ابريشم و غيره و نوعى از جامه‌هاى گرانمايه و شطرنج و نهالى كوچك كه بر آن نشينند آمده [ 1 ] . مثال نوعى از جامه‌هاى گرانمايه كمال غياث گويد : بيت
از فرق تا قدم همگى در نخ و نسيج * از پاى تا بسر همه در زيب و زيورست
و مولانا كاتبى نيز گويد : شعر « 2 »
وجود جاهل اگر در نخ و نسيج بود * چو كرم مرده شمركان ميان بيله درست
و در فرهنگ بمعنى گاوآهن نيز آمده . و - بضم نون - بمعنى قدم بقدم رفتن در دنبال كسى آورده و به اين رباعى عين القضاة همدانى متمسك شده كه : رباعى « 3 »
چون ذره بخورشيد بنور رخ تو * روزان و شبان همى دوم بر نخ تو گر فرد شوم من از رخ فرخ تو * آواز دهى عدم دهد پاسخ تو

نرخ

- « 4 » [ بكسر نون ] معروف [ 2 ] . كه بتازيش سعر گويند - بكسر سين و سكون عين - . و قيمت نيز خوانند [ 3 ] . مثالش مولانا جامى گويد :
هامش
( 1 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 2 ) - « س » ندارد ( 3 ) - كلمه از « ك » است . ( 4 ) - اين لغت و شرح آن از « ك » و « غ » است .
( 1 ) در برهان معنى اندك و قليل هم دارد و نخ‌نخ يعنى اندك‌اندك ( 2 ) يعنى بها و ارزش چيزى كه براى فروش عرضه شود . ( 3 ) بمعنى رواج و رونق هم هست ( برهان ) .