ناگرفت
- يعنى ناگهان .
نشست
- [ بكسر نون و سكون شين معجمه « 1 » ] بمعنى خوش باشد . كذا فى زفانگويا و - بفتح نون - بمعنى خواب و بمعنى سست و كاهل « 2 » و ضايع و زبون نيز به نظر رسيده .
نوبت
- وقت و مجال و فرصت و نقاره كه در اوقات شب و روز مىزنند و در زمان سكندر سه نوبت بود و در زمان سنجر پنج شد . مثالش امير خسرو گويد :
شعر « 3 »
چو آغاز نوبت سكندر نهاد * سه از وى شد و پنج سنجر نهاد
و بمعنى كرت و مرتبه نيز « 4 » آمده مثال اين معانى و معنيهاى اول شيخ [ سعدى ] فرمايد :
بيت
بنوبتند ملوك اندر اين سپنج سراى * كنون كه نوبت تستاى ملك بعدل گراى
« 5 » اما بعد از تتبع ظاهر شد كه بمعنى وقت عربيست * . [ 1 ]
نشاخت
- يعنى نشاند [ 2 ] . مثالش حكيم فردوسى گويد :
بيت
همى شاه را بخت فيروزه ساخت * همى تاج را گوهر اندر نشاخت
نشاست نيز به اين معنى است . مثالش هم او [ 3 ] فرمايد :
بيت
هم از تخم شه پادشاهى نشاست * به دو رسم باز آنچه بد كرد راست .
نهفت
- بمعنى پوشيده باشد [ 4 ] . مثالش اسدى گويد :
بيت
دو بيجاده گفتى كه جادو نهفت * ميانش بالماس انديشه سفت « 6 »
هامش
( 1 ) - كلمه از « ك » است .
( 2 ) - كلمه در « الف » بالاى سطر در حاشيه است .
( 3 ) - « س » ندارد .
( 4 ) - كلمه از « غ » و « ك » است .
( 5 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 6 ) - از آغاز لغت تا اينجا از « غ » و « ك » است .
( 1 ) در برهان معنى پاس و محافظت و خيمهء بزرگ كه بارگاه خوانند نيز دارد .
( 2 ) و بمعنى تعيين هم آمده است كه خبر دادن و آشكارا ساختن و خاص گردانيدن باشد .
( 3 ) يعنى : فردوسى .
( 4 ) ماضى نهفتن بمعنى پنهان كرد نيز هست . ( برهان ) .