تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1371

مساهمون:

ص١٣٧١
و در ماوراء النهر كوم خوانند و به عربى نجم و لحية التيس نامند .

مقراضه

- نوعى از پيكانهاى دو شاخ باشد . مثالش شيخ نظامى گويد : بيت
بهر مقراضه كو چون صبح راندى * عدو چون ميخ در مقراض ماندى
« 1 » و نوعى از حلوا را نيز مقراضه گويند . *

ميره

- [ به وزن خيره ] خواجه باشد كذا فى الادات الفضلاء . مثالش حكيم خاقانى گويد : شعر « 2 »
چون خاصهء خدمت توشايم * زى ميره و مير چون گرايم

مولنجه

- [ بضم ميم و فتح لام و جيم و سكون نون ] شپشه كه در جو و گندم افتد كذا فى السامى .

منصوبه

- بازى هفتم نرد باشد [ 1 ] .

ماشه

- [ بفتح شين معجمه ] انبر كه بتازيش كلبتان نامند و بمعنى آن آلتى كه فتيلهء تفنگ بر سر آن كنند نيز آمده . [ 2 ] .

مورچه

- معروف [ 3 ] و همان مورچانه مرقوم . مثالش بمعنى « 3 » اول شيخ سعدى فرمايد : شعر « 2 »
مورچگان را چو بود اتفاق * شير ژيان را بدرانند پوست
مثال معنى دوم امير خسرو گويد : بيت
آلوده گرچه سخت بود عاجزش كنند * پولاد خورد مورچه گردد چوتر بود
و حكيم خاقانى نيز گويد « 4 » :
ماهچهء چتر او قلعهء گردون گشاد * مورچهء تيغ او ملك سليمان گرفت

مشترنده

- [ بضم ميم و سكون شين و تا و نون
هامش
( 1 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 2 ) - « س » ندارد . ( 3 ) - بجز « غ » و « ك » : معنى . ( 4 ) - اين جمله و شعر بعد آن از « ك » است .
( 1 ) برهان ندارد . ( 2 ) در برهان معنى يك حصه از دوازده حصهء تولچه نيز دارد و نيز بمعنى هر چيزى است كه به قدر ماش باشد . ( 3 ) يعنى مور و مورچانه و نمل ( عربى ) و نيز بمعنى موريانه و كنايه از كسى كه بغايت ضعيف و نحيف و حقير نيز هست . ( برهان ) .