مرغوله
- نغمهء پيچان باشد . مثالش مولانا اميدى فرمايد :
شعر « 1 »
كنون كز سر سرو و پاى « 1 » صنوبر * كشد مرغ مرغوله و لاله ساغر
و بمعنى طره نيز آمده . مثال اين معنى سراج راجى گويد :
شعر « 2 »
يك گره باز كن ز مرغوله * تا گشايد ز دل هزار گره
و فخر الدين گرگانى بمعنى درهم پيچيده و تابيده مطلقا آورده [ 1 ] و گفته :
بيت
دو زلف انگور و عارض آب انگور * بهم مرغوله گشته مشك و كافور
زيده
- به وزن و معنى ميكده و نيز بمعنى مزاد - - كه گذشت - - يعنى بازيى كه آن را خر و خربنده و خربازان « 2 » نيز گويند [ 2 ] .
مشكدانه
- نام نوائى و لحنى از جملهء سى لحن باربد . مثالش شيخ نظامى گويد :
بيت « 3 »
چو برگفتى نواى « 4 » مشگدانه * ختن گشتى ز بوى « 5 » مشكخانه
و يكى از حبوبات را نيز گويند كه بغايت خوشبو باشد و سوراخ كنند و در گردن بند كشند « 6 » و ازين بيت شيخ آذرى نام گلى ظاهر مىشود كه :
[ بيت ]
تا گل مشكدانه آذرگون « 7 » * گل تفاح و راسن و جاسون
و معنى سابق نيز ازين بيت مىتوان فهميد * .
ماهيچه « 8 »
- همان ماهچهء مرقوم بمعنى دوم [ 3 ] و نام آشى است معروف كه اهل خراسان مىپزند . از آرد و بهترين اقسام آش آردست .
موسه
- [ بفتح ميم و سين مهمله ] و - بعضى بضم
هامش
( 1 ) - « س » ندارد .
( 2 ) - بجز « ك » : خزبازان .
( 3 ) - كلمه از « ك » است .
( 4 ) - « س » : نوائى .
( 5 ) - « س » : بوئى
( 6 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 7 ) - « س » : دارد نون .
( 8 ) - اين لغت و شر آن از « ك » و « غ » است .
( 1 ) مرغول .
( 2 ) و بازى خيز بگير را نيز گويند و به اين معنى بازاى فارسى هم آمده است ( مژيده ) ( برهان ) .
( 3 ) يعنى بمعنى پارهاى كه از سر تيريز برند تا خشك بر آن اندازند .