ميم آورده - زنبور باشد .
مهواره
- [ به وزن گهواره ] ماهيانه باشد يعنى مشاهره كه بملازمان دهند و ماهواره نيز گويند و « 1 » ماهگانه نيز گويند - بكاف فارسى - چنان كه « 2 » مولوى مثنوى فرمايد :
شعر « 3 »
پس ز مكتب آن يكى صدرى شود * ماهگانه داده و بدرى شود *
مورچانه و موريانه
- زنگى كه آهن را ضايع كند [ 1 ] مثالش شيخ سعدى گويد :
بيت
آهنى را كه موريانه بخورد * نتوان برد از آن بصيقل زنگ
معشقوليه
- [ بفتح ميم و ياى حطى و ضم شين معجمه و قاف ] نام پدر زن وامق باشد [ 2 ] .
مشته
- [ بضم ميم و فتح تاء ] آن چوب كه ندافان برزه كمان زنند در وقت پنبه زدن و به عربى مدق گويند - بكسر ميم و فتح دال - . مثالش حكيم سوزنى گويد :
بيت
نروى مشتهء لبادى در كون كنمت * بهجا گفتن از مجلس بيرون كنمت
- - لباد - بفتح لام و تشديد باء - نمدمال باشد - - . و مشته آن افزار كفشگران نيز بود كه از فولاد و آهن سازند و به آن چرم و غيره را كوبند و كوبه « 4 » نيز گويند . [ 3 ] . و - بفتح ميم - سرشته شده و خمير كرده شده . مثالش احمد اطعمه گويد :
بيت
دل شب ارده و خرماى مشته * به چشم بنگى اسبابى تمامست
« 1 » و - بكسر ميم - بمعنى ريده باشد . * [ 4 ] .
مارنه
- [ بكسر راى مهمله و فتح نون ] و مكرنه - بفتح ميم و راى مهمله و نون و سكون كاف - هر دو نام گياهى باشد « 5 » كه آن را فرزد نيز گويند
هامش
( 1 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 2 ) - اصل : چنانچه .
( 3 ) - « س » ندارد .
( 4 ) - « س » : كونه .
( 5 ) - از اينجا تا پايان مطلب را « س » ندارد .
( 1 ) در تداول مورچه . مور .
( 2 ) برهان ندارد .
( 3 ) و نيز دستهء هر چيز را گويند عموما همچو دستهء كارد و خنجر و تيشه . ( برهان ) .
( 4 ) دو معنى اخير در برهان نيست و در برهان بفتح اول بمعنى چيزى فروختن بمكر و حيله و فريب را گويند .